فريدون بن احمد سپهسالار
241
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
عجبا دو ركعتست آن عجبا كه هفتمينست * عجبا چه سوره خواندم كه امام شد فلانى در حق چگونه كوبم كه نه دست مانده نه دل * دل و دست من چو بردى بده اى خدا امانى به خدا خبر ندارم چه نماز مىگزارم * كه تمام شد ركوعى ز قيام بىنشانى پس ازين چو سايه باشم پسوپيش هر امامى * كه بكاهم و فزايم ز هراس سايبانى ز حساب دست سايه كه بجان غير جنبد * كه همىزند دو دستك كه كجاست سايبانى به ركوع سايه بنگر بقيام سايه منگر * مطلب ز سايه قصدى مطلب ز سايه جانى چو شهست سايبانم چو شود روان روانم * چو نشيند او نشينم به كنارهء دكانى چو مرا نماند مايه منم و حديث سايه * چكند دهان سايه به بقيت دهانى تو خراب هر دوكانى تو بلاى خان و مانى * ره كوه قاف گيرى چو شتر همىكشانى عجب آن دگر بگويم كه بگفت مىنيايد * تو بگو كه از تو خوشتر كه شه شكرستانى