فريدون بن احمد سپهسالار

209

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

گر ساعتى ببرى ز انديشه‌ها چه باشد * غوطه‌خورى چو ماهى در بحر ما چه باشد ز انديشه‌ها نخسبى ز اصحاب كهف گشتى * نورى شوى مقدس ز انديشه‌ها چه باشد آخر تو برگ كاهى با كهرباى دولت * زين كاهدان ببرى تا كهربا چه باشد صد بار عهد كردى كين بار خاك باشم * يك‌بار پاس دارى آن عهد را چه باشد تو گوهر نهفته در كاه گل گرفته * گر رخ ز گل بشوئى اى خوش‌لقا چه باشد از پشت پادشاهى مسجود جبرئيلى * ملك پدر بجوئى اى بينوا چه باشد اى اولياى حق را از حق جدا شمرده * گر ظن نيك دارى بر اوليا چه باشد جز وى ز كل بمانده دستى ز تن بريده * گر زين سپس نباشى از ما جدا چه باشد بىسر شوى و سامان از حرص و كبر خالى * وانگه‌كه سر برآرى از كبريا چه باشد از ذكر نوش شربت تا وارهى ز فكرت * در جنگ اگر نرنجى اى مبتلا چه باشد