فريدون بن احمد سپهسالار

182

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

نبودى و اگر سخن طعام گفتندى همچنين كردمى بدست و سر باز كشيدمى . همچنان منقولست كه : روزى حضرت مولانا فرمود كه : علماى ظاهر واقف اخبار رسولند و حضرت مولانا شمس الدين رح واقف اسرار رسولست عليه السلام و من مظهر انوار رسولم عليه السلام . شمس تبريز توئى واقف اسرار رسول * نام شيرين تو هر دل‌شده را درمان باد همچنان منقولست كه : حضرت سلطان العارفين چلپى عارف قدس اللّه روحه از حضرت ولد روايت كرد كه : مولانا شمس الدين بطريق امتحان و ناز عظيم از حضرت والدم عظم اللّه ذكره شاهدى التماس كرد . پدرم حرم خود كرا خاتون را ، كه در جمال و كمال جميلة زمان و سارهء ثانى بود و در عفت و عصمت مريم عهد خود ، دست بگرفته ، در ميان آورد . فرمود كه : او خواهر منست ، بلكه نازنين پسرى مىخواهم كه به من صحبت كند . فى الحال فرزند خود سلطان ولد را ، كه يوسف يوسفان بود ، پيش آورد و گفت : اميد آنست كه به خدمت و كفش گردانى شما لايق باشد . فرمود كه : او فرزند دلبند منست ، حاليا اگر قدرى صهبا دست دادى اوقات بجاى آب استعمال مىكردم ؛ كه مرا از آن ناگزيرست ؛ همانا كه حضرت بنفسه بيرون آمده ، ديدم كه سبوئى « 1 » از محلهء جهودان پر كرده ، بياورد و در نظر او نهاد . ديدم كه مولانا شمس الدين فرياد آورد و جامها را به خود چاك كرده ، سر در قدم پدرم نهاد و از آن قوت مطاوعت امر پير حيرت نموده ، فرمود كه : به حق اول بىاول و آخر بىآخر ، كه از ابتداى عالم تا انقراض جهان مثل تو سلطانى در جهان وجود نه آمده

--> ( 1 ) - در اصل : سبوى