فريدون بن احمد سپهسالار

178

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

چون بيرون آمد سماع شروع كرد . منقولست كه : روزى حضرت مولانا از مسجد حرام با اصحاب كرام بسوى شهر عزيمت فرمود . از ناگاه راهبى بر مقابل افتاد . سر نهادن گرفت ، مولانا فرمود كه : تو مسن‌تر باشى يا ريش تو ؟ راهب گفت : من بيست‌ساله بودم كه ريشم برآمد و من ازو بزرگترم . فرمود : اى بيچاره ، آنكه بعد از تو رسيد سفيد و پخته شد و تو همچنان‌كه بودى در سياهى و تباهى و خامى مىروى . اى واى بر تو ، اگر تبديل نيابى و پخته نشوى ! راهب مسكين فى الحال زنار بريده ، ايمان آورده ، از مسلمانان مسلم شد . همچنان منقولست كه : روزى حضرت مولانا به حجرهء حلبى « 1 » بدر الدين ولد مدرس درآمد و او را خفته ديد . الهىنامه را در پس پشت خود نهاده ، فرمود كه : خواجهء حكيم حاضر و تو در خواب رفته‌اى ؟ همانا كه رعايت ادب صورت از ساير طاعات بهترست . ادب را نگاهدار ، تا محل غضب و هدف تعب نگردى . از خدا جوئيم توفيق ادب * بىادب محروم گشت از لطف رب بىادب خود را نه تنها داشت بد * بلكه آتش در همه آفاق زد خنك جان او را كه در ادب ظاهر و ادب باطن فاطن و كامل باشد ، همانا كه در هر خانه‌اى كه كلام اللّه آيد اللّه تعالى حاضر شود و هرجا كه احاديث نبوى باشد حضرت رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم حاضر آيد و در هر مقامى كه كلام اوليا خوانده شود ارواح آيند و هذه كفاية .

--> ( 1 ) - ظ : چلپى