فريدون بن احمد سپهسالار
175
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
تبسمكنان برابر رسيد و هر دو چشمان مباركش از مستى درياى موج الهى گشته بود . در دو چشمش بين خيال يار ما * رقص رقصان در سواد آن بصر سيد سر به سجدهء شكر نهاد ، بىحد زارى و رقت كرده ، حضرت مولانا را در كنار گرفت و بر روى مبارك او بوسها افشان كرده ، بار ديگر سر نهاد كه : در جميع علوم عقلى و نقلى و كسبى و كشفى بىنظير عالميان بودى و الحال در اسرار باطن و سير سر اهل حقايق و مكاشفات روحانيان و ديدار مغيبات انگشتنماى انبيا و اوليا شدهاى ؛ چه تمام مشايخ پيشين و دانشمندان راستين درين حسرت و درين حيرت بودند كه به حضرت چون تو پادشاهى وصول يابند و از اصول كيفيت وصول با حصول شوند و للّه الحمد فى الآخرة و الاولى كه من بندهء ضعيف و نحيف بدين سعادت سرمدى و دولت ابدى رسيدم و ديدم . بسم اللّه روان شو و روان جهانيان را بحيات تازه و رحمت بىاندازه مستغرق گردان و مردگان عالم صورت را بمعنى و عشق خود زنده كن و آن بود كه حضرت مولانا به طرف قونيه روانه شد و بتدريس علوم مشغول گشته ، ابواب مواعظ و نصايح و تذكير را مفتوح گردانيده و دستار خود را بر موجب اشارت نبوى : « العمائم تيجان العرب » ، دانشمندانه مىپيچيد و ارسال مىكرد و رداى فراخآستين ، چنان كه سنت علماى راستين بود ، مىپوشيد . بعد از آن بمرور ايام حضرت سيد از ممالك ملك بعالم ملكوت نقل فرمود و حضرت مولانا بجانب قيصريه رفته ، زيارت سيد را دريافت ، چنان كه ياد كرده شد . بعد از آن به قونيه بازآمد . زمانى نگذشت كه دومبار حضرت سلطان الفقراء مولانا شمس الدين