فريدون بن احمد سپهسالار

160

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

ايزدى ، « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » توطن فرمود . رفت آن طاوس عرشى سوى عرش * چون شنيد از هاتفانش بوى عرش سلطان العلماء قوى متألم شد و مضطرب . گشته ، هفت روز از سراى بيرون نيامد و چهل روز سوار نشده و از سرير بر حصير بنشست ، رسم عزا را به اقامت رسيد و چهل روز تمام در مسجد آدينه قلعه ختمها كرده ، خلق عالم را خوانها نهاده و صدقات بمساكين بخش كردند و فرمود كه : گرداگرد تربت مبارك شيخ حرمى بركشيدند و بر سنگ مرمر تاريخ وفات را ثبت كردند و بعد از چند سال سلطان اسلام بدار السلام رحلت فرمود . گل بود كه اندكى به رويت مىماند * او نيز برفت و زندگانى به تو داد « فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً » ، حكايت : ولى ربانى مستور قباب سبحانى شيخ حجاج نساج رحمه اللّه ، كه از جملهء مقبولان مقبل حضرت بهاء الدين ولد بود ، چنان روايت كرد كه قاضى حسن مردى بود معتبر ، از علماى اين عالم بود . مىخواست كه از ديباجهء كتب معارف و استفتاءها لقب سلطان العلماء بهاء الدين ولد را محو كند . حضرت مولانا برين حال مطلع شده ، فرمود كه : عن‌قريب نام و كنيت آن بزرگ از دفتر عالم وجود محو خواهد شدن . بعد از پنج روز معدود به آخرت سفر كرد . همانا كه پيوسته ضماير خلق را بيان فرمودى و از وقوع وقايع غيبى اعلام كردى و بر آن