فريدون بن احمد سپهسالار

122

زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )

عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » ثابت گشت و عالم و عالميان را هدايت مىبخشد و بكمال مىرساند به حضرتشان آمده ، التماس كرد كه اجازت فرمايد تا به طرف قيصريه هجرت كند . ممكن نشد . بعد چند روز باز اجازت طلبيدند . هم اجازت نفرمودند . آخر بىاجازت روان شد . در راه مركب عثور كرد و خطائى شده ، پاى مباركش را زحمتى « 1 » واقع گشت . به ضرورت عودت فرمود . به بندگى حضرت خداوندگار آمد و تقرير كرد كه : اى نور ديده چرا اجازت نمىدهى تا بروم ؟ فرمودند . چرا از ما اختيار دورى مىكنى ؟ فرمود كه . به حمد اللّه كه كار تو تمام شده است ، بلكه عالميان از تو نور و بهره مىيابند ، تعجيل من از آنست كه شيرى تند روى بدين ولايت نهاده است ، او شير و من شير ، باهم سازگارى نتوانيم « 2 » كردن . چون خداوندگار اجازت داد فى الحال متوجه قيصريه شد و بعد از اندك مدتى حضرت مولانا شمس الحق و الدين التبريزى عظم اللّه ذكره رسيد . كرامت و مناقب سيد بىحدست ، جهة اولى الابصار اين مقدار آورده شد و اللّه ولى التوفيق و الهادى الى الطريق . [ شمس الدين تبريزى ] ذكر ثانى : حضرت مولانا سلطان الاولياء و الواصلين ، تاج المحبوبين ، قطب العارفين ، فخر الموحدين ، آية تفضيل الآخرين على الاولين ، حجة اللّه على المؤمنين ، وارث لانبياء و المرسلين ، مولانا و سيدنا شمس الحق و الملة و الدين التبريزى عظم اللّه جلال قدره . پادشاهى بود كامل مكمل ، صاحب حال و قال ، ذو الكشف ، قطب همهء معشوقان جناب احدى و خاص الخاص بارگاه صمدى ، از مستوران حرم قدس و مقبولان حظيرهء انس ، در معارف و حقايق رجوع اهل تحقيق به دو بودى و سالكان قدس را طريق كشف و

--> ( 1 ) - خ ل : رحمتى ( 2 ) - در اصل نتوانم