فريدون بن احمد سپهسالار
107
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
باعزاز تمام نزد تكفور بردند و بنشاندند و از كيفيت مسابقت تفحص كردند . گفتم : قديما مرا با مذكور آشنائى بود . فىالجمله چون بيرون آمدم مرا وثاقى معين گردانيدند و مدتى كه آنجا ماندم اسباب مرا مهيا مىداشتند و تمامت حقوقى كه مرا دادنى بود معاف و مسلم داشتند و در وقت بيرون آمدن از ولايت ايشان بدرقه داده ، روان كردند . روزى حضرت خداوندگار قدس سره سير مىفرمود و جلال الدين فريدون رحمة اللّه عليه با جمعى از اصحاب در چارطاقى به خدمت سلطان ولد قدس اللّه روحه العزيز نشسته بودند و از دور بر سير حضرت ايشان ناظر . ناگاه اميرى غريب ، كه براى مهمى جهت آن حضرت نذر كرده بود ، بعد از حصول مراد يك هميان زر ستده ، به خدمتشان آمد و آن حضرت را سوگند داد ، تا قبول كرده ، در آستين مبارك ريختند . چون آن شخص غايب گشت در حال خداوندگار آن جمله را در خاك ريخت و برفت . جماعت اصحاب فرود آمده ، آن مبلغ را جمع كردند و مدتى بوجه معاش به مصرف رسانيدند . روزى حضرت خداوندگار در سماع گرم شده بود و در حالتى عجب حركت مىفرمود . مستى از گوشهاى درآمد و بسماع مستانه مشغول شده و هر نوبت خود را به خداوندگار مىرسانيد و از آن حالت شريف بازمىآورد . جمعى از اصحاب او را بالزام دور كردند و چون به عربده آغاز كرد برنجانيدند . حضرت خداوندگار از آن جمع برنجيد و فرمود : شراب او خورده است بدمستى شما مىكنيد ! كمال حلمش ازين قياس بايد كردن .