فريدون بن احمد سپهسالار
84
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
پروانه سه هزار عدد درهم بخادم شكرانه داد و ابريق را ستده « 1 » ، به خداوندگار رسانيد و حضرت ايشان امير را دعاى بسيار فرموده ، به متوضا درآمد . امير پروانه در در متوضا بانتظار بايستاد . بعد از زمانى جمعى از خدمتگاران امير از جائى « 2 » مىآمدند ، بعد از دستبوس توقف امير را از جمعى استفسار مىكردند . آن جماعت صورت « 3 » حال را اعلام كردند . ايشان گفتند : ما همين ساعت خداوندگار را در توروت ديديم 213 ، كه سير مىفرمود . چون اين معنى بسمع امير پروانه رسيد شيخ محمد خادم را فرمود : درآ و تحقيق كن . چون درآمد خالى بود و اثرى پيدا نه . تمامت حاضران سجده كرده ، اعتقاد مضاعف كردند . سلطان سعيد ركن الدين نور اللّه قبره مريد و فرزندخواندهء حضرت خداوندگار ما بود . مگر جمعى از غلامان نزد مذكور تقرير كرده بودند « 4 » كه در شهر پيرى آمده است ، بزاغو نام 214 ، اما مرد عزيزست و جنيان هر شب نزد او به زيارت مىآيند . پس سلطان با چند نفر از خواص نزد مذكور رفت . در وقت مكالمه سلطان را چند كرات فرزند خطاب كرد . سلطان چون افعال او تجسس كرد شخصى ديد كه عامى و خالى از آنچه تقرير مىكردند . از آمدن خود پشيمان شد . روزى ديگر جمعى اين معنى را بسمع خداوندگار رسانيدند ، از غيرتى كه در اولياء باشد درون ايشان را سخت آمد و فرمود : سهلست ، اگر او را پدرى و شيخى ديگر ظاهر گشت ، ما نيز فرزند ديگر اختيار كنيم . سلطان را ازين
--> ( 1 ) - در اصل : ستاده ( 2 ) - در اصل : جاى ( 3 ) - در اصل : صورتى ( 4 ) - در اصل : بود