نور الدين جعفر بدخشى
31
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
بدان گفتم كه خلقان تا « 1 » بدانند * كه سعدى زين سعادت نيست بىبر ايا سعدى تو نيكواعتقادى * ز دين و اعتقاد خويش برخور « 2 » اى دوست بدان كه حبّ مجازى آن باشد كه يك نقطهء سواديه در نقطهء سواديهء ديگر « 3 » ارتباط « 4 » يابد و مقوى ظلمت همديگر « 5 » شوند و منشأ مجازى « 6 » نفس و بغض مجازى آن « 7 » باشد « 8 » كه يكى از اين دو نقطه از « 9 » نقطهء ديگر انقباض يابد و علاقه از ميان اين دو نقطه منقطع گردد نعوذ باللّه من ذلك الهوى . و محبّ حقيقى آن باشد كه يك نقطهء بياضيه « 10 » در نقطهء بياضيه ديگر منبسط گردد و ممدّ نور همديگر شوند و منشأ اين حقيقى قلب و روح است و بغض « 11 » حقيقى آن بود كه يكى ازين دو « 12 » نقطه از نقطهء ديگر « 13 » منقبض « 14 » شود « 15 » و تقاطع در ميان حاصل آيد نعوذ باللّه من ذلك العمى . و حبّ و بغض كه از وجهى مجازى و از وجهى حقيقى باشد « 16 » از ميان اين دو « 17 » نقطهء سواديّه و نقطهء بيانيّه وجود گيرند ، لاجرم محبت و تعظيم ( آ : برگ 9 الف ) به جميع سادات واجب باشد « 18 » ( ن ) « 19 » و ليكن انقياد ايشان در امر مجهول الحقيقة « 20 » واجب نباشد الّا وقتى كه از علماء اتقيا باشند ، چنان كه حضرت امير « 21 » سيّد على همدانى خصّه اللّه اللّطيف بالطف الصّمدانى ، زيرا كه علم و معرفت و تقوى « 22 » امير ما بر همه عالم مثل آفتاب روشن است .
--> ( 1 ) ل ، ن : تا خلقان . ( 2 ) اين بيت را ل ، ن : ندارد . ( 3 ) آ : ندارد . ( 4 ) ب ، ل ، ن : انبساط . ( 5 ) ب : يكديگر . ( 6 ) ل ، ن : منشاء اين مجاز . ( 7 ) ل : اين عبارت همينطور نوشته نفس و راى است و بغض مجازى . ( 8 ) ب ، ل ، ن : بود . ( 9 ) ل ، ن : ندارد . ( 10 ) آ : ندارد . ( 11 ) آ : بغضى . ( 12 ) ب ، ل : ندارد . ( 13 ) ل : بياضيه . ( 14 ) آ : مستفيض . ( 15 ) ل : گردد . ( 16 ) آ ، ن : باشند . ( 17 ) ب : اين دو « را » ، ل : فقط اين را ندارد . ( 18 ) ن : باشند . ( 19 ) ن : 92 الف . ( 20 ) ن : مجهول الحقيه . ( 21 ) آ ، ب ، ن : ندارد . ( 22 ) ل : تقواى .