نور الدين جعفر بدخشى
18
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
ما محمّد ، قلت : ربّى فقد بشّرته ، فقال على انا عبد اللّه و فى قبضته إن يعاقبنى « 1 » فبذنوبى و إن تمّ لى وعدى ، فإنّ اللّه مولائى ، قال أجل « 2 » و اجعل ربقة الإيمان به ، قلت قد فعلت « 3 » ذلك ، قال : يا محمّد غير انّى تخصّه « 4 » بشىء ( ب ) « 5 » من البلاء لم اخصّ به احدا من أوليائى ، قلت « 6 » ربى و « 7 » اخى و صاحبى ، قال : قد سبق فى علمى ، إنّه مبتلى « 8 » لو لا على لم يعرف حزبى و لا « 9 » اولياى و لا أولياء رسلى . « 10 »
--> ( 1 ) ل : تعاقبنى . ( 2 ) آ : اجلى ، ن : ندارد . ( 3 ) ل : فقلت . ( 4 ) آ : تحصه ، ب : تحصّه ، ن : اختصه . ( 5 ) ب : برگ 5 الف . ( 6 ) آ : كلته . ( 7 ) ل ، ن : ندارد . ( 8 ) آ : مبتلى ، ل : مقبلى ، ن : مبلّى . ( 9 ) آ : حزبى فلا تفسير فرات كوفى ، ص 115 ، لو لا . . . رسلى . ( 10 ) حاشيه ب : برگ 4 ب يعنى هرگاه كه به شب رفتم كه ( كذا ) سوى آسمان و از آسمان تا سدرة المنتهى ايستاده داشته شدم ، ميان دو دست پروردگار خود ، پس گفت پروردگار يا محمّد ، گفتم : « لبيك اى پروردگار من ، پروردگار گفت : خلق مرا آزمودى كدامى ايشان را ( دو ، سه كلمه محو شده ) مختارتريست به حق گفتم : اى پروردگار من على را ديدم ، پروردگار گفت : راست گفتى اى محمّد ، گفت : پروردگار چرا نگرفتى براى نفس خود خليفه كه ادا كند احكام ترا از تو و تعليم كند ، بندگان مرا از كتاب من آنچه نمىدانند ، گفتم : بار خدايا اختيار كن از براى من خليفه كه اختيار تو اختيار من است ، خداى تعالى گفت ، اختيار كردم خليفه را براى تو على ، پس او را براى نفس خود و وحى ( يك ، دو كلمه محو شده ) و من او را اعلم خود و حلم خود ( دو ، سه كلمه محو شده ) حقا كه ندادهام اين مرتبه به هيچ احدى را نيست كه بدهم به هيچ احدى بعده ، اى محمّد او رايت و علم اهل هدايت است ، امام است هركه مطيع ماست و نور اولياى ماست و امت كلمه آنكه گفتم ، لازم گردانيدم . نسبت به متقين كه آن كلمه توحيد است ، هركه دوست مىدارد او را پس چنان است كه مرا دوست مىدارد و هركه بغض و نفاق مىورزد او را ، پس چنان است كه بغض مىورزد مرا ، پس بشارت ده او را يا محمّد ، گفتم : اى پروردگار ! من بشارت دادم او را ، پس گفت على : من بندهء خداام و در قبضه اويم اگر عتاب كند او مرا ، پس به سبب گناهان من خواهد بود و اگر تمام گرداند به من مر آن وعده خود ، خداوندگار من است ، همه تكبر ( دو ، سه كلمه آبزده شده ) گفتم : تكبر . . . ( دو ، سه كلمه آبزده شده ) فضائل على بسيار است غير اينكه ( دو ، سه كلمه آبزده شده ) به چيزى از بلا يعنى به مجاهدهء بسيار آزمودن . . . ( دو ، سه كلمه محو شده ) گفتم او و برادر من است ( دو ، سه كلمه محو شده ) علم من ( يك كلمه محو شده ) هيچ كس از اولياى من . بيت : ماند او را به كس ( دو سه كلمه محو شده ) * تا . . . . نش را اوليا نكنيم كه اگر نبودى شناخته نشدى گروه نه دوستان من و نه دوستان پيغمبران من براى اين حديث قب : كوكب درى ، ص 83 ، براى اين حديث قب : اللّئالى المصنوعة ، ج 1 ، ص 188 ( حديث لا يصح ) ، تفسير فرات كوفى ، ص 115 .