نور الدين جعفر بدخشى

5

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

كردند از جام صحبت خلاصهء نتائج خير البشر اگرچه ديگر « 1 » بار « 2 » آن ( گ ) « 3 » نور مديد « 4 » به فيض « 5 » وحيد برگزيد : قال اللّه تعالى : أَ لَمْ تَرَ إِلى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَ لَوْ شاءَ لَجَعَلَهُ ساكِناً ( 1 - 13 ) ( 25 : 45 ) ج ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً ( 14 - 23 ) ( 25 : 45 - 46 ) « 6 » ( ل ) « 7 »

--> ( 1 ) ل ، گ : دگر . ( 2 ) ب ، ل ، ن ، گ : باره ( 3 ) گ : ص : 369 . ( 4 ) ب : حاشيه برگ 2 الف ، دراز . ( 5 ) ب ، ن : به قبض . ( 6 ) قرآن مجيد 25 ( سوره الفرقان ) 45 - 46 . ب : از حاشيه ( برگ 2 الف ) يعنى آيا نمىبينى تو اى محمّد ( ص ) ( يك ، دو كلمه محو شده ) چگونه بكشيد و بگسترانيد سايهء زمين را در شب ، ( دو ، سه كلمه محو شده ) هرآينه اين سايهء شب را ( دو سه كلمه آب‌زده شده ) ، هرگز آفتاب نبودى ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) كه مراد از اين سايه از طلوع . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) و طلوع آفتاب را به ظلّ معدود الشمس ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) بعده بگردانيم آفتاب ، ( دو سه كلمه آب‌زده شده ) به قدرت بالغهء خدائى حيث . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) لطيفى عنبر عنبرى . و نزد اهل تحقيق مراد . . . ( يك ، دو كلمه محو شده ) انهار و مراد از ظلّ حقيقت عينى مثل آسمان و زمين و مراد از سايه ثبوت . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) خزانهء وجود أمّ الكتاب و لوح محفوظ است كه عدم صرف كه به معنى لا شىء است كه . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) وجود نبود ، پس معنى اين آيت نزد اين ارباب . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) شد . آيا نظر نمىكنى سوى قدرت بالغهء او كه چگونه ظاهر كرد حقايق عيان را كه ظلّ حقيقت حق است يا بسم ( باسم ؟ ) خود كه او . . . ( دو ، سه كلمه محو شده ) است كه اوست وجود ظاهرى و خارجى كه ظهور كلّ اشيا به . . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) و از كتم عدم كه ثابت است اشيا در و چگونه به فضاى وجود اضافى رسانيده و آنچه وى را در خزانهء علم كه غيب عبارت ازوست وجود . . . ( يك ، دو كلمه محو شده ) قطعا و املا وى را وجود عينى نبود ، چه اتّحاد و اظهار موانست او ثابت باشد در غيب و اعدام اصنادان ( كذا ) ( اسباب ؟ ) موجد موانست ( يك كلمه محو شده ) و از باطن و هو بكلّ شىء عليم . مراد از شمس عقل است كه هدايت اوست دليل بر حقيقت عينى و حقيقت . . . ( ناخوانا ) اوست و حاكم بر اين عقل است ، امّا در خارج به يك ( دو ، سه كلمه محو شده ) ثمّ قبضنا باز داشتيم او را با فناى او و همين قبضا يسيرا و قبضنه . . . . ( دو ، سه كلمه محو شده ) شىء در وقتى از موجودات و نسبت به بقاى او و همين قبض دليل است كه افنا اعدام و محو عقل ( اصل بل ) است . . . ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) انتشار در قبضنه ( دو ، سه كلمه آب‌زده شده ) از اوست همين حقيقت ( ما بقى آب‌زده شده ) قب : خواجه عبد اللّه انصارى ، كشف الاسرار و عدّة الابرار ، ج 7 ، ص 540 - الكشّاف ، ج 3 ، ص 283 . ( 7 ) ل : برگ 2 الف .