نور الدين جعفر بدخشى
302
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
به يوسف آمد چون نوبت نبوّت و ملك « 1 » * جلال و زيب جمالش به ملك گشت سَمر « 2 » چو بر « 3 » گذشت ز عمر عزيز او صد و بيست * بشد نقاب بقايش از آن رخ چو قمر « 4 » ز بعد يوسف ايوب « 5 » صابر آمد باز * به دهر بد صد و هفتاد و كرد عزم سفر يا به قصه ايوب « 6 » صابر مسكين * بلاى كرم كشيد و نخفت بر بستر بشكر بود بسى سال تا خلاصى يافت * به امر خالق بىچون و واحد اكبر چو از جهان سوى دار البقا بشد ايوب * شعيب آمد با « 7 » دختران نيكاختر دويست و پنجه و چارش « 8 » ز عمر چون بگذشت * بشد شعيب و عيال كليم شد دختر كليم آمد و با او نشان « 9 » معجز حق * عصا و لوح و كلام و ذكر كف انور « 10 » بقاى او چو به صد سال و بيست و سه برسيد « 11 » * ز شربت اجل آخر بخورد يك ساغر « 12 » زدند آنگه سكه به دولت داود « 13 » * كجا « 14 » گرفت ازو دهر زيب و زينت و فر بقاش بود نود سال ناگهان « 15 » روزى * عقاب مرگ بكند از هُماى عمرش پر « 16 »
--> ( 1 ) ديوان : ازو يافت باز نوبت ملك . ( 2 ) آ : شمر . ( 3 ) ديوان : درگذشت . ( 4 ) گ ، آ ، ل ، ن : بقانا كه از . ( 5 ) ن . و ايوب . ( 6 ) آ ، ب ، ت ، ل ، ن ، گ : اين سه شعر بالا ندارد ، و اين ابيات از روى ديوان ناصر خسرو نوشته شد . ( 7 ) ن : و با . ( 8 ) ن : چهارش . ( 9 ) ل : نه نشان . ن : نشان و . ديوان كليم آمده خود با نشان معجر . ( 10 ) ديوان : و كف رخ انور . ( 11 ) ت ، گ ، ل ، ن : بقاى او بد صد سال و بيست سال و سه سال . ( 12 ) ديوان : ز جام مرگ به ناكام خود يك ساغر . ( 13 ) ديوان : زدند سكه پس آنكه به دولت داد . ( 14 ) گ : كه تا گرفت . ( 15 ) ديوان : جهان . ( 16 ) ديوان : از ندو : عمرش سر .