نور الدين جعفر بدخشى
293
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
شمس الدّين « 1 » ( آ : برگ 105 الف ) و اسحاق « 2 » را نظر كن « 3 » كه چگونه متمثل « 4 » فرمايند ، فلاجرم چنان پيش راه ( ل ) « 5 » شما را گرفتهاند كه اگر پنجاه سال رياضت كشيد « 6 » ، با ايشان نرسيد . وقتى ديگر فرمود كه شمس الدّين « 7 » سالك « 8 » به قوت است ، امّا اسحاق نيز پهلوان است ( گ ) « 9 » . حضرت سيادت فرمود كه مولانا بدر الدّين وخشى « 10 » و محمّد بن شجاع « 11 » به نزديك نور الدّين چيزى بخوانند « 12 » امّا محمّد بن شجاع را « حلّ فصوص « 13 » » گويد و مولانا بدر الدّين را مقدمهء « شرح قصيده « 14 » » و ليكن سبق مولانا بدر الدين را به حضور من گويد تا من بشنوم كه او ( ت ) از تصوف ( ن ) « 15 » چه فهم كرده است ( ب ) « 16 » و چون چند سبقى « 17 » گفته شد به حضور آن جناب ، روزى در سبق مولانا بدر الدّين ، ناگاه بر زبان اين فقير برفت كه « و فيها يضلان « 18 » » و حالآنكه « فصلان » مىبايست گفتن « 19 » و « 20 » آن جناب ضحكى در غايت خوشى فرمود « 21 » و اصحاب كه حاضر بودند نيز « 22 » موافقت نمودند و اين فقير هم موافقت نمود و منفعل نشد و بعد از آن فرمود كه اين ابله هيچ غم ندارد و اگر غير او چنين گفتى شرمنده شدى ، بعد از اتمام سبق فرمود كه : از مشرق تا به مغرب سفر كردم و هيچ احدى به حضور من « 23 » معرفت نتوانست گفتن
--> ( 1 ) - شمس الدّين ختلانى ، ر ك به : حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 362 الف . گ : و در برادرم . ( 2 ) - اسحاق ختلانى . ( 3 ) - ب : كنى . ( 4 ) - ن : ممثل . ( 5 ) - ل : برگ 71 ب . ( 6 ) - آ ، ب ، ل : كشيد . ( 7 ) - گ : كه برادرم شمس الدّين ( برادرم در حاشيه آمده است ) . ( 8 ) - گ ، ل : سالكى . ( 9 ) - گ : ص 492 . ( 10 ) - آ : الوحشى . ( 11 ) - گ ، ل : شجاع كشمى ، ن : شجاع كشح . ( 12 ) - گ ، ل ، ن : خوانند . ( 13 ) - شرح فصوص الحكم را سيّد على همدانى نگاشته است . ر ك به : ريو ، ج 2 ، ص 836 . ( 14 ) - قصيده ميميه خمريه عمر بن فريد ابن الفارض ، سيد على همدانى بر آن با عنوان مشارب الاذواق نوشته است ر ك به : نسخهء خطى رسالهء مشارب الاذواق متعلق به كتابخانهء دانشگاه پنجاب . ل : مقدمه قيصريه . ل : قيصريه ( به جاى قصيده ) ، ن كلمه « شرح » را ننوشته ، ت : مقدمه ننوشته است . ( 15 ) - ن : برگ 128 الف ، ت : برگ 85 ب . ( 16 ) - ب : برگ 93 ب . ( 17 ) - ت ، گ ، ل : سبق . ( 18 ) - آ : و فيها يصلان ، گ ، ل وقتها يصلان . ( 19 ) - گ ، ل : گفت . ( 20 ) - گ ، ل : ندارد . ( 21 ) - آ ، ت : نمود . ( 22 ) - گ ، ل : و اصحاب نيز كه حاضر بودند . ( 23 ) - گ : پيش من .