نور الدين جعفر بدخشى
288
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
شيخ محمّد اذكانى « 1 » خصّه اللّه بالفيض السّبحانى باز سفيدى « 2 » به من داد و فرمود كه اين باز را حضرت حق تعالى « 3 » جلّ جلاله از براى تو هديه فرستاده است ، گفتم اين باز را چه سازم ؟ گفت در خانقاه بگذار تا بباشد ، و چون از وراى شيخ نظر كردم تا حدّ « 4 » بصر اولياء ديدم كه حاضر آمده بودند از براى تعظيم اين هديه ( ل ) « 5 » و اين واقعه ( ت ) اشارت باشد به ظهور فرزندى . نظم « 6 » هرك را خود « 7 » نور عزت پرورد از فيض خويش * شاهباز قدس گردد ز آشيان و بيض « 8 » خويش و بعد از آن واقعه « 9 » خلاصهء سادات و زبدهء مكونات حضرت « 10 » امير سيّد محمّد « 11 »
--> ( 1 ) شيخ محمّد اذكانى الأسفرايني : رك به : داراشكوه : سفينة الاولياء ص 10 ، . غلام سرور : خزينة الأصفياء ج 2 ، ص 290 . اين مضمون كه حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 415 ب به قرار زير آمده . نور الدّين جعفر و قوام الدّين بدخشى قدس اللّه تعالى سر هما در خدمت آن جناب سيادت حاضر بودند و از زبان مبارك ايشان شنيدهاند كه شبى در خانقاه قطب الواصلين و سلطان العابدين شيخ محمّد اذكانى . . . بودم در واقعه ديدم كه حضرت شيخ ما را باز سفيد داد و به زبان مبارك خود فرمود كه يا سيّد بگير اين باز را خداى تعالى اين هديه براى تو فرستاده است در جواب گفتم : يا مرشدى باز را چه خواهم كرد ؟ فرمودهاند كه در خانقاه بگذار تا از يمن اين مزين و روشن گردد فلاجرم بر دست خود گرفتم و ديدم كه تمام اولياء اللّه حاضر آمده بودند ( برگ 316 الف ) از براى مباركبادى اين هديه چون در خود فكر كردم دانستم كه اين اشارت به فرزندى شد ، چون صبح روشن شد در خدمت شيخ خبرى كردم و پرسيدم كه يا بزرگوار چنين در واقعه ديدم تعبير آنچه باشد از زبان مبارك خود فرمودهاند كه يا سيد اشارت به فرزند شده است و حال آنكه من در عالم تجريد بودم ، بعد از آن به حكم آن بزرگوار چون در سنّ چهل رسيدم متأهل شدم خداى تعالى ما را فرزندى داد محمّد نام . ( 2 ) ل ، ن : سپيدى . ( 3 ) گ ، ل : حضرت جل جلاله . ن : حضرت حق . ( 4 ) آ ، ن : سيّد . ( 5 ) ل : برگ 70 الف ، ت : برگ 83 ب . ( 6 ) ب ، ت ، ل ، گ : بيت . ( 7 ) گ ، ل : كه او را . ( 8 ) ب : به يقين . ( 9 ) گ ، ل : ندارد . ( 10 ) گ ، ل : جناب . ( 11 ) مير سيّد محمّد همدانى . فرزند ارجمند حضرت امير سيّد على همدانى و خليفه وى است و به عمر بيست و دو سالگى بعد از وفات پدر در كشمير آمد و تا دوازده سال به هدايت خلق و ترويج اسلام سعى نمود و چون بعد از اداى حج كعبه به مقام كولاب جايى كه قبر سيّد على همدانى بوده رسيده رخت به سراى جاويد افكند . رك به : نرائن كول : تاريخ كشمير ، برگ 61 ب . كرپا رام : تواريخ كشمير ، ص 162 . اعظمى : واقعات كشمير اعظم برگ 43 ب . غلام سرور : خزينة الاصفياء ، ج 2 ، ص 205 . نور الدّين داود : محنة الفردوس ، صص 87 - 90 .