نور الدين جعفر بدخشى
269
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
اگرچه « 1 » ايشان در غيبت و تهمت بسيار « 2 » كوشيدند ، جزاهم اللّه بما يريد إذ هم أولاد يزيد « 3 » فعليه اللّعنة بالمزيد . امير ضياء الدّين كاشغرى عليهالرحمه فرمايد « 4 » : بيت « 5 » اللّعن على يزيد فى الشّرع يجوز « 6 » * و اللاعن يحوى حسنات « 7 » و يجوز و فتنهء ملوك و امراء ( ت ) نيز اگرچه بسيار است امّا يكى از آن فتنهها اين بود كه در بعضى ديار رسيدم و سلطان آن ديار طالب صحبت آمد ( ل ) « 8 » و به اكرام و اعظام « 9 » و اجلال تمام به نزديك خود طلب نمود و « 10 » من اجابت نكردم و آن سلطان را غضب آمد و اسبى « 11 » از مس ساختن فرمود « 12 » و چون آن اسب تمام شد « 13 » بر آتش نهادند « 14 » ، تا مس آتش گشت « 15 » و آن سلطان تهديد شديد مىفرستاد و مىفرمود « 16 » كه در شهر ندا كنند كه سيّد را بايد به صحبت سلطان آمدن و الّا « 17 » بر آن اسب « 18 » آتشين « 19 » او را سوار سازند « 20 » و همچنين ( ب ) « 21 » تا چهل روز اسب را گرم ( آ : برگ 91 ب ) مىساختند « 22 » و باز خنك مىشد و بعد از تهديد و نداى او « 23 » من در صحبت آن به سلطان نرفتم « 24 » ، و بعد از چهل روز سلطان در صحبت آمد « 25 » و به ادب « 26 » تمام قيام نمود و عذر ما
--> ( 1 ) گ : اگرچه . ( 2 ) آ ، ل ، ن ، گ : ندارد . ( 3 ) يزيد بن معاوية ، 25 - 64 ه / 645 - 683 م رك به : زركلى : قاموس الاعلام ، الجزء 9 ، ص 244 ، دائرة المعارف اسلامى ، لندن ، ج 4 ، ص 1162 . مسعودى : مروج الذهب ، ج 3 ، ص 81 . ( 4 ) آ ، ب : ندارد . ن : رحمة اللّه عليه . معلوم نشد كيست . ( 5 ) آ ، ب ، ن : ندارد ، ت : عربيه . ( 6 ) ب : يحول . ( 7 ) آ : محوى حسنات . ( 8 ) ل : برگ 66 الف ، ت : برگ 76 الف . ( 9 ) ل ، ن : اعزاز . ( 10 ) گ ، ل : ندارد . ( 11 ) آ : اسپ . ( 12 ) گ ، ل : و فرمود كه اسبى از مس ساختند . ( 13 ) گ : چون تمام شد . ( 14 ) ب : بر آتش راند . گ ، ل : فرمود كه آن را به آتش بتافتند . ( 15 ) ل : ندارد . ( 16 ) ل ، گ : « و مىفرمود كه در شهر ندا كنند » ندارد . ( 17 ) گ : الّا او را . ( 18 ) آ : اسپ . ( 19 ) ل ، ن : آتش . ( 19 ) گ ، ل : كنند . ( 20 ) ب : برگ 83 ب . ( 21 ) گ ، ل : مىكردند . ( 22 ) ن : و ندا و . ( 23 ) گ ، ل : « و باز خنك مىشد و بعد از تهديد و نداى او من » ندارد . گ : چون به صحبت او نرفتم . ( 24 ) گ : بعد از آن ، آن سلطان به صحبت آمد . ( 25 ) ن : با ادب . ( 26 )