نور الدين جعفر بدخشى

252

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

كوه پديد « 1 » مىآمد و چون صبح نزديك شد « 2 » . سنگى پديد آمد « 3 » در راه و راه را شق كرد دو شخص كارد گرفتند و در پناه آن سنگ قصد غول كرده و غول به سنگ نزديك آمد و دراز شد مثل خيك و سر خود را از سر سنگ بگذرانيد و آن دو شخص را بديد « 4 » و زود خود را باز كشيد و نعره زد « 5 » بلندتر از نعره‌هاى سابقه « 6 » و به شكل دلو مثلّث مستطيل كه آسيا را باشد ، گشت و رقيق مثل كاغذ و طيران نمود بر سر درختى كه بر قلّهء كوه خوردى « 7 » بود « 8 » و چون ( آ : برگ 89 ب ) مردم نزديك آن درخت رفتند و سنگ انداختند مثل مشكات كاغذى گشت « 9 » و طيران نمود و بر قلّهء كوه بلندى بنشست « 10 » بر سر درختى ( گ ) « 11 » و در اين حال صبح پديد آمد « 12 » و مردم از شر او خلاص شدند . و اگر در باديه‌اى جنّى پديد آيد در نظر صاحب كلب « 13 » ( ت ) و در مضرت او كوشد و آن كلب « 14 » نيز گاه بود كه ( ل ) « 15 » با جنّى موافقت كند و قصد مضرت صاحب خود كند « 16 » ، نعوذ باللّه من شرور الشّياطين الجنّ و الانس . و نقل است كه « 17 » سعد نامى « 18 » از صحابه در حالت ( ب ) « 19 » بول « 20 » بىهوش گشت و بمرد و بعضى از صحابه از سوراخى كه سعد « 21 » بول كرده بود آوازى شنيدند كه : « رمينا سعدا و لم يحط فؤاده « 22 » »

--> ( 1 ) ب : پيدا ، ل ، گ : بديد . ( 2 ) آ : آمدمى ، ت : آم . ( 3 ) آ : بدر آمد . ل : پديد آمد . ( 4 ) ل : ندارد ، گ : « و آن دو . . . بديد » ندارد . ( 5 ) ب : بدر . ( 6 ) ل : ندارد . ن : اجهر از نعرات سابقه . گ : « بلندتر . . . سابقهء » ندارد . ( 7 ) آ ، ب ، ت ، گ : خردى . گ : بر سر كوه خردى . ( 8 ) گ ، ل : بود نشست . ( 9 ) گ ، ل : شد . ( 10 ) گ : نشست . ( 11 ) گ : ص 469 . ( 12 ) گ : بدميد . ( 13 ) ل : هركه سگ داشته باشد . ن : است ( به جاى كلب ) ، ت : برگ 69 الف . ( 14 ) گ ، ل : سگ ، گ : و آن سگ باشد كه با . ( 15 ) ل : برگ 61 ب . ( 16 ) ترمذى : ج 2 ، ص 179 . ان الكلب الاسود البهيم الشيطان . ( 17 ، 18 ) ل ، ن : ندارد . گ : نام يكى از . ( 19 ) ب : برگ 78 الف . ( 20 ) گ ، ل : بول كردن . ( 21 ) گ ، ل : سعد در آنجا . ( 22 ) ولى چون حضرت پيغامبر صلوات اللّه عليه به عالم جاودانى رحلت فرمود ، سعد در حين حيات بود چنان كه مؤلف اسد الغابة مىنويسد سعد بن عبادة بن دليم بن حارثة بن ابى حزيمة . . . . طمع فى الخلافة ، جلس فى سقيفة بنى ساعدة يبايع لنفسه . . . فلم يبايع سعدا با بكر و لا عمر و سار الى الشام فاقام به بحوران الى ان مات سنة خمس عشرة و قيل سنة اربع عشرة و قيل مات سنة احدى عشرة و لم يختلفوا انه -