نور الدين جعفر بدخشى
245
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
سفر گفت كه يا سيّد بر آن بلندى برآى ، تا اعجوبهء ديده شود « 1 » ، چون اجابت كردم ديدم پلنگى كور « 2 » در پس سنگى قايم « 3 » بود و در اين حال كلنگ « 4 » زاغى آمد و شرحهاى در منقار « 5 » آورد « 6 » و در دهان آن « 7 » پلنگ نهاد و باز رفت « 8 » . جناب سيادت فرمود كه : وقتى در منزلى نزول حاصل « 9 » آمد كه در حجرهاى بود قفل كرده گفتم : در اين حجره بايد گشادن ، سكان آن منزل گفتند كه هركه در اين حجره شب مىباشد ( آ : برگ 86 ب ) بلا شك صباح بر جنازه بود ، پس التماس نمودم كه در را « 10 » بايد گشادن ، اجابت كردند . و شب در آنجا مقام كردند « 11 » و چون پارهاى « 12 » از شب گذشت در گشاده شد و كنيزكى درآمد شمعى در دست و در عقب آن كنيزك مرآة حسنا و كامله در حسن « 13 » آمد « 14 » و بنشست ( ب ) « 15 » و به تدريج سوى من مىآمد تا ميان من و ميان آن « 16 » ( ت ) مرآة قدر ذراعى ماند يا هنوز كمتر ، و مرا از حركت آن مرآة غيرت « 17 » به جوش آمد ، به عزت « 18 » و حميت به سوى آن مرآة نظر كردم ( ل ) « 19 » پس وجودش منتشر گشت مثل ارزنى « 20 » كه در زمين پاشيده شود به آواز و ناپديد شدند و چون مرا اهل آن ديار « 21 » صباح « 22 » به سلامت ديدند و « 23 » تعجب نمودند و بهواسطهء آن « 24 » به من اعتقاد كردند و آن اعتقاد ايشان « 25 » سبب انتقال من آمد از آن منزل « 26 » .
--> ( 1 ) ل ، گ : بينى . ( 2 ) آ ، ب ، ن ، ت ، گ : كه كورپلنگى . ( 3 ) به معنى مخفى ( فرهنگ نفيسى ) . ( 4 ) گ : ندارد . ( 5 ) آ ، ب ، ن : ندارد . ( 6 ) گ : ندارد . ( 7 ) ل ، گ : ندارد . ( 8 ) گ : برفت . ( 9 ) گ : نزول كردم . ( 10 ) گ : « در را » از گ اضافه شد . ( 11 ) - گ : « و شب در آنجا مقام كردند » از گ اضافه شد . ( 12 ) ن : شب و و يا . ( 13 ) ل : حس . ( 14 ) گ : درآمد . ( 15 ) ب : برگ 75 ب . ( 16 ) گ : ميان من و آن ، ت ، برگ 66 الف . ( 17 ) آ : عبرت . ( 18 ) ب : حدت ، ن : به جرات . گ : به جدت . ( 19 ) ل : برگ 59 ب . ( 20 ) گ ، آ ، ل : ارزن . ( 21 ) گ ، آ ، ب ، ن : ندارد . ( 22 ) ل : ندارد . ( 23 ) ل : ندارد . ( 24 ) گ : « بهواسطهء آن » ندارد . ( 25 ) آ : ندارد . ( 26 ) براى اين مطالب قب : حيدر بخشى : رسالهء مستورات برگ 364 الف ، 366 الف .