نور الدين جعفر بدخشى

236

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

« وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ « 1 » » ( 8 - 11 ) ( 6 : 103 ) و چون عارف مشهود را در هيچ سيرى « 2 » منتهى ( آ : برگ 82 ب ) نديد به حسب شئون فرمود : « نى ميانش را كنارى نى كنارم را ميان » و چون كثرت شئون با عدم انتها موجب حيرت آمد و حيرت موجب حرقت « 3 » گفته : « وز ميان آتش عشقش نمىيابم كنار » و چون كمال معرفت آن تقاضا كرد كه طالب كنه ذات متعشق باشد « 4 » فرمود . « بر كنارست آنكه سوداى « 5 » ميانش در سرست » و چون آن طالب معلم اديب آمد « 6 » هر ساير را به رعايت « 7 » قدر و منزلت خود كه آن فناست فى اللّه است و بقاست باللّه « 8 » گفت : « وز ميان آن خورد هركو به دو شد بر كنار « 9 » » و چون نظر حق‌بين عارف منعم را محيط ديد بر جميع موجودات فرمود . « نيست كس را از ميانش جز كنار اندر دو كون » ( ت ) . با خود چنين گفته شود كه چون ( ب ) « 10 » حقيقت ذات در آيينهء روح بلا كيف نمايد هرآينه مشاهد صفاى معنى « 11 » روح خود را ديده باشد نه ذات را كالقمر فى الماء لاجرم فرمود : « نيست كس را از ميانش جز كنار اندر دو كون » ( ت ) به تقدير « 12 » اوّل معنى مصراع ثانى چنين گفته شود كه چون نعمت الهى جميع موجودات را مشتمل است چرا به طرف غفلت ميل بايد كردن « 13 » ؟ ( ل ) « 14 » و به تقدير « 15 » ثانى چنين گفته شود كه اگرچه « 16 » به كنه مقصود « 17 » نتوان رسيد ( برگ 83 الف ) و

--> ( 1 ) قرآن مجيد : 6 ( سورة الانعام ) : 103 . از حاشيه ب برگ 72 الف . لكل لطيف فهو درك الابصار يعنى لطيف ان يدرك الابصار . ( 2 ) ل : ندارد . گ : « در هيچ سير » ندارد . ( 3 ) آ : فرقت . ( 4 ) ب ، ل : متعسف آمد . ( 5 ) ب : سواء . ( 6 ) در آ : ندارد و زيادت از روى ب ، ل ، ن . ( 7 ) ن : بر رعايت ( به جاى به رعايت ) . ( 8 ) ل : فنا فى اللّه و بقا باللّه است . گ : فنا فى اللّه است و بقا باللّه . ( 9 ) ب : فقط كنار نوشته به جاى آن همه عبارت . ( 10 ) ب برگ 72 ب . ( 11 ) گ : معنى روح . ( 12 ) آ ، ن : به تقرير ( به جاى به تقدير ) ، ت : برگ 62 الف . ( 13 ) ب : نمودن ، ن : كرد ، گ ، ل : كرد . ( 14 ) ل : برگ 57 الف . ( 15 ) آ ، ن : به تقرير ( به جاى به تقدير ) ( 16 ) ن ، ل : گر . ( 17 ) گ : ندارد .