نور الدين جعفر بدخشى

195

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

چون اربعين بگذرد حاضر بايد شدن اگر مصلحت باشد به استفاضه « 1 » اشتغال ( گ ) « 2 » كرده شود . و چون اربعين رجبى به آخر « 3 » آمد اين فقير به جناب « 4 » سيادت حاضر آمد و در ميان ملاقات وجود با وجود جناب « 5 » سيادت نورى متلالى « 6 » ديد كه مىآيد و صورت قالب را نديد پس مدهوش گشت و ندانست كه چگونه بنشيند لاجرم در قفاى جناب سيادت بنشست و چون دهش « 7 » زائل گشت « 8 » حضرت سيادت فرمود پيش روى « 9 » بايد نشستن « 10 » ( آ : برگ 64 ب ) نه در قفاى « 11 » و برخاست و مصلاى « 12 » شريف خود را در پيش روى ( ب ) « 13 » مبارك خود بسط نمود و فرمود كه بر اين مصلّى بنشين و چون در نشستن درنگى شد به حسب رعايت ادب ، جناب سيادت فرمود كه ادب آن است كه اجابت كنى فلاجرم اجابت كردم و بر مصلّى نشستم . و « 14 » ناگاه در آن زمان حاجى صفى « 15 » مجنون « 16 » پيدا شد و در صحبت آمد و ريش را « 17 » تراشيده بود ( ل ) « 18 » از خدمت سيادت پرسيدم « 19 » كه اين جماعت را حجتى باشد ؟ فرمود كه حجتى باشد و ليكن مفيد « 20 » نباشد كه زيرا كه حق تعالى بعضى از عوام قليل العلم « 21 » را « 22 » عنايت « 23 » مىكند به جذبهء حفيه « 24 » و چون به جاى هر حجابى و ظلمتى نورى « 25 » و مرحمتى در باطن ديدند خواستند كه در ظاهر « 26 » نيز تغييرى كنند تا ظاهر را « 27 » به باطن موافق گردد در تبديل و ليكن علم شريعت را « 28 » نداشتند

--> ( 1 ) گ ، ل : به افاضه علمى . ( 2 ) گ : ص 430 . ( 3 ) ن : نزديك ( به جاى آخر ) . ( 4 ) ب : حاب ( به جاى جناب ) . ( 5 ) ب ( زيرا كه . . . كرده‌ام ) را ندارد . ( 6 ) ب : مينلائى . ( 7 ) آ : دهشت ، ب ، ن : مثل متن الدهش بهتة تأخذ العبد إذا فجأه ما يغلب عقله أو صبره أو علمه براى تفصيل رك به منازل السائرين ، صص 185 - 187 . گ : « و چون دهش » در حاشيه آمده . ( 8 ) ل « و چون دهش . . . گشت » ندارد . ( 9 ) گ : در پيش روى . ( 10 ) گ : بايد نشست . ( 11 ) گ : قفا . ( 12 ) ل ، گ ، ن : مصلّى . ( 13 ) ب : برگ 57 ب . ( 14 ) ب ، گ : ندارد . ( 15 ) گ ، ل : صفاى . ( 16 ) معلوم نشد كيست . ( 17 ) گ : ندارد . ( 18 ) ل ، برگ 45 ب . ( 19 ) ب : افتادند . ل : ندارد . ( 20 ) گ : مفيد ( 21 ) ن : قليل علم . ( 22 ) آ : ندارد . ( 23 ) آ ، ب : عتاب . ل ، ن : عنايت . ( 24 ) ل : خفيه . گ : حقيه . ( 25 ) ن : ظلمتى و نورى ( به جاى طلمتى ، نورى ) . ( 26 ) گ : ظاهر را ( به جاى در ظاهر ) . ( 27 ) گ : ندارد . ( 28 ) گ ، ل : ندارد .