نور الدين جعفر بدخشى
پيشگفتار 11
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
عجائب راه خداى تعالى نديده ، حقتعالى باشد كه او را دست گيرد تا عجائب راه را مشاهده نمايد كه حرص دارد امّا معلول است » . مير سيّد پس از سه ماه اقامت در بدخشان به ناحيهء ختلان برگشت ، مدت سه ماه براى مريد صادق خود ( نور الدّين جعفر بدخشى ) به افاضه و افاده پرداخت و اسرار كتب اهل طريقت را صراحت نمود . پس از سه ماه چون مير سيّد به جانب ملك ختا رهسپار گرديد ، نور الدّين در بعضى از مسائل متردد بود ، سيّد گفت « وقتى بيايد كه آن مشكلات حل گردد و اضعاف آنچه بر من خواندى و از من شنيدى و فهم كردى بر تو لايح گردد . زيرا كه همت اين درويش به جانب تو متوجه است » . نور الدّين به كمال عقيدت به مرشد خود به راهنمايى و ارشاد وى در رياضت نفس و مطالعه علمى اشتغال ورزيد و به جهت صدق و ارادت در اندك مدتى كشاد بسيار در وى پديد آمد و آن مشكل حاصل گرديد و اضعاف آنچه بر استاد خوانده بود به او آشكار گرديد « 1 » . مير سيّد على همدانى ( ره ) چون از سفر ختا به خطّهء ختلان باز آمد ، نور الدّين در بدخشان به ولايت روستا آمده بود . سيّد نيز همانجا رفت « 2 » و بدخشى در صحبتهاى وى به رياضت نفس و افاضهء قلب بيشتر سعىها نموده پيشرفت كرد و تقرب به مرشد خود يافته به مقامى بلند رسيد كه كمتر مريدان را ميّسر مىشود و به اصطلاح صوفيان « منافى الشيخ » گرديده سيّد را در كمال جمال حالش مشاهده نمود و تأييد شخصيت مرشد تا اندازهاى در وى شيفتگى ايجاد كرده بود كه خودش مىگويد : « در بعضى اوقات در آيينه نظر مىكرد و در آيينهء صورت « 3 » روى حضرت سيادت مىديد و بعد از ادامت نظر در آن آيينه روى خود مىديد » . نور الدّين در قصبه « اند خود » سه روز خلوت به بعضى از متابعان خواجه ابو الرضا رتن موافقت نمود و بعد از خروج از خلوت از مقدم ايشان دربارهء احاديث رتنيه استفسار كرد . اطلاعات ديگرى دربارهء مؤلف در دست نداريم و بنا بر ابيات زير از يعقوب صرفى در كتاب مغازى النبى مىتوان گفت كه مدفن نور الدّين به شهرى روستاق در بدخشان موجود است .
--> ( 1 ) - آ : برگ 71 الف . ( 2 ) - آ : برگ 71 الف . ( 3 ) - آ : برگ 72 الف .