نور الدين جعفر بدخشى

119

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

او در دنيا ذكر حق تعالى را « 1 » گويد ( آ : برگ 37 الف ) اكثر . و عشق تجاوز حرقت باشد از حد محبّت « 2 » سالك روحانى و از اينجاست كه گفته‌اند « 3 » . ( ت ) « العشق هتك الأستار فى غلبة الأسرار « 4 » » و گويند كه اشتقاق عشق از عشقه « 5 » است و عشقه اسم نباتى « 6 » باشد كه درخت را خشك سازد اگرچه قطعه صغيره آن به درخت پيچد « 7 » ، از اينجاست كه گويند : « العشق نار فى الصّدر تحرق القلب « 8 » » فرد « 9 » عشق چون در سينه‌ها منزل گرفت * جان آن كس را ز هستى دل گرفت و آن حرقت كه گفته‌اند « 10 » ملايكه را نباشد . فرد « 11 » قدسيان را عشق هست و درد نيست * درد را جز آدمى در خورد نيست و عشق « 12 » تخم خلايق است « 13 » ، قال النّبى صلّى اللّه عليه و سلّم « اوّل ما خلق اللّه العشق « 14 » » و به حقيقت عشق در عبارت نيايد ، قال صلّى اللّه عليه و سلّم : « العشق لا محمود و لا مذموم »

--> ( 1 ) ل ، گ : كلمه « را » ندارد ، ن : « تعالى را » ندارد . ( 2 ) آ : محن . ( 3 ) ب : گفته‌اند كه ، ت : برگ 30 الف . ( 4 ) سئل ايضا ابراهيم الخواص عن المحبة ، فقال : محو الارادات احتراق جميع الصناعات و الحاجات المحبة هتك الاستار و كشف الاسرار . ( كتاب اللمع ، ص 59 ) . گ : العشق هتك الاستار لغلبة الانوار على الاسرار . ( 5 ) گ : عشق . ( 6 ) ل : گياهى . ( 7 ) ل : بر درخت پيچد . ت ، گ : به درخت رسد . ( 8 ) آ : الفر . گ : القلوب . ( 9 ) ل : بيت . گ : ندارد ، ت : نظم . ( 10 ) آ ، ب ، ن ، گ : ندارد . ( 11 ) ل : بيت ، ن : نظم . ت ، گ : ندارد . ( 12 ) آ : ندارد . ( 13 ) ب : ندارد . ( 14 ) آ ، ب ، ت : ندارد .