نور الدين جعفر بدخشى
61
خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )
طبق از آن دو طبق بر بالاى نانهاى سفيد پارهاى با پارهاى « 1 » نان درست نهاده بود ، آن طبق را « 2 » پيش من نهاد ، پس من ( ب ) « 3 » دانستم كه آن پاره نان درست از بقيه طعام قطب است ، آن نان پاره را « 4 » از براى تبرك نگاه داشتم « 5 » . و در وقت صحبت پيش « 6 » شيخ كتابى ديدم « 7 » گفتم در اين كتابى ديدن اجازت باشد ؟ « 8 » شيخ فرمود « 9 » كه باشد ، چون نظر كردم ، دانستم كه در بيان توحيد « 10 » است ، به اصطلاح صوفيه گفتم « شيخا » چگونه است كه كتاب فصوص « 11 » قفلى « 12 » از عربى دارد ( ن ) « 13 » و ردّ مىكنند و اين كتاب « 14 » قفل عربى ندارد و « 15 » تصنيف شريف شيخ « 16 » است و بلا ريب مقبول است . شيخ تبسّم كرد و مرا دعاء خير گفت و فرمود كه ( آ : برگ 16 ب ) شاگرد چنين بايد و الّا فلا و در حالت « 17 » وداع شيخ مرا در كنار گرفت و در گوش من گفت بلغك ، « 18 » دانستم كه اشارت كرد كه : از بقيه طعام قطب به تو رسيد . و اگر كسى از « 19 » براى جماعتى دعوت ساختى شيخ على دوستى ( ل ) « 20 » اصحاب را ناخوانده « 21 » در آن دعوت حاضر آوردى . اگر شدت حاجت داشتندى به طعام و وقت بودى كه صاحب دعوت بر بام گريختى و اخى نردبان نهادى و برآمدى و گفتى كه : اين را « 22 » فلان پندار و آن را فلان و او را فلان و طعام حاضر آور ، اجابت كردى ( ب ) « 23 » و صاحب دعوت را چنان « 24 » راضى ساختى كه شكرانهء قبول دعوت نيز بياوردى به خدمت اخى « 25 » .
--> ( 1 ) آ ، ب : اين عبارت « آورد . . . سفيد پاره » را ندارد . گ : بر بالاى نانهاى سفيد پارهاى نانهاى درست نهاده بود . ( 2 ) آ : ندارد . ( 3 ) ب : برگ 15 ب . ( 4 ) ل : پاره نان را . ( 5 ) آ : مىداشتم . ( 6 ) گ : در پيش . ( 7 ) آ ، بديدم ، ت : كتاب ديدم . ( 8 ) ن : هست . ( 9 ) آ ، ب : ندارد . گ : گفت . ( 10 ) ب : توجه التوحيد فى عبارة العلماء اعتقاد وحدانية تعالى و عند الصوفية معرفة وحدانية ، كتاب كشاف فى اصطلاحات الفنون ، ج 3 ، ص 169 . ( 11 ) فصوص الحكم از صوفى شهير محيى الدّين ابن عربى ، متوفى 638 ه / 1240 م . جامى ، نفحات الانس ، ص 633 . ( 12 ) ن : قفل ( بجاى قفلى ) . ( 13 ) ن : 96 الف . ( 14 ) ل : عبارت از « فصوص قفلى . . . و اين كتاب ، را ندارد . ( 15 ) ل : و اين كتاب . ت : و اين كتاب كه . ( 16 ) ل : شما . ( 17 ) ن : حال . ( 18 ) به معنى بالغ است ( المنجد ) ب : بلغا . ( 19 ) ت ، ل : ندارد . ( 20 ) ل : برگ 12 الف . ( 21 ) گ : اصحاب ناخوانده را . ( 22 ) ن : ندارد . ( 23 ) ب : برگ 16 الف ، ت : اجابت فرمودى . ( 24 ) ن : چنان چنان . ( 25 ) گ : كلمه « اخى » ندارد .