امير حسن علاء سجزى دهلوى
40
رساله مخ المعانى ( فارسى )
مىشود و چادر نيلگون چهره معشوق وى را مىپوشاند ، چون ماهتاب طلوع بشود آن را هم فقط پرتو و تلألؤى آفتاب مىپندارد - نيلوفر كه نويسنده آن را به استعارهء بسيار لطيف خ خ صوفى كبودپوش ياد مىكند عاشق آفتاب است و در توحد كامل : خ خ اى نيلوفر ماه نائب آفتاب است همه روز با انوار آفتاب مىسازى ، شب چرا با صورت ماه عشق نبازى ؟ جواب مىدهد معاذ الله به مملكت عشق شركت نبايد - نيلوفر اگرچه مستغرق درياى محبت است و حربا اگرچه در عشق آفتاب زردرو ، اما محنت عشق كه ذرّه سرگردان دارد نه در نيلوفر مىتوان يافت و نه در حربا - حسن عقيده دارد : خ خ نيلوفر و حربا در غيبت آفتاب وجود خود را موجود مىيابند بر خلاف ذره كه بقاى او به ابقاى محبوب است و ديگر هيچ -