مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

57

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

بعد از آن به طبيعت كليه ؛ بعد از آن به هيولاى جسمانيّه ؛ بعد از آن به عرش ؛ پس به كرسى : پس به فلك اول تا به هفتم . و همچنين از كليّات به جزئيّات ؛ تا منتهى مىگردد به انسان . و در هر مرتبه به صبغى منصبغ مىگردد ؛ و از آن نصيبى با او همراه مىگردد ؛ و از حضرت احديّت تا به مرتبهء انسانيّت ، اين جمله از مراتب اوّليّت است ؛ لاجرم در همه اقتضاى ظهور مىكند ؛ و در انسان [ كه مجموعه و جامع همه است از لطائف ملكوتى و كثائف ملكى ، از هر عالمى و طورى نشانه [ اى ] با وى ] در وى ظاهر است ؛ و به او نصف دايره تمام مىگردد . باز چون قطع مراتب آخرت كند ، اقتضاى بطون « 29 » كند ؛ تا دور دايره تمام شود ؛ و اوّل به آخر ، و ظاهر به باطن ، رساند . پس هر صبغى كه در هر مرتبه گرفته ، و به آن منصبغ شده در نصف دايره ، رجوع از آن منسلخ مىگردد ، انسلاخى « 30 » معنوى ؛ چنان كه محسوس نيست ، مگر در نظر أهل وجدان و كشف ، تا تمام دايره « 31 » قطع كند ؛ و اوّليّت به آخريّت پيوسته شود ؛ و آخريّت عين اوّليّت شود ؛ و اين رجوع و سير در عالم انسانى باشد به اين وجه كه : هر چه از امور تجليّات الهى ، نازل شده به عالم انسانى ، باز راجع گردد به آن حضرت ؛ كه : « يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ ، راضِيَةً مَرْضِيَّةً . فَادْخُلِي فِي عِبادِي . وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » « 32 » . فاقتضى الأمر جلاء مرآة العالم ، فكان آدم عين جلاء تلك المرآة و روح تلك الصورة . قوله : « فاقتضى الأمر » جواب « لما شاء » است كه از پيش گفته بود ؛ و مراد آن است كه : اللّه تعالى چون عالم را مانند شبحى بىروح و مرآتى بىجلا آفريده

--> ( 29 ) - ن : اقتضاى بطونى ( ش ) . ( 30 ) - ن : انسلاخ معنوى ( ك ) . ( 31 ) - ن : تا دايره تمام ( ش ) . ( 32 ) - ق ( س 89 - 28 ) يا ايتها .