مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

52

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

و يكى : من حيث وجوده « 14 » المطلق ؛ كه سارى است در كلّ . و به آن وجود او را قابليّت ظهور همهء أسرار وجود هست . و آن قابليّت است كه حاصر جملهء اسماء شده است . و بعضى گفته‌اند كه : « لكونه » متعلّق است به « متعلّق است به « ان يرى عينه » ؛ و بنابراين تعلّق ، علّت وجود آدم باشد . امّا جاى نظر است ؛ چرا كه حق - جل و علا - عالم بر اسماء و اعيان اسماء و مظاهر اسماء بود ؛ و آن را مىديد ، بىآنكه آدم با عالم در خارج موجود گردد . أمير المؤمنين على عليه السّلام . از اين معنى به اين عبارت خبر فرمود : « هو بصير إذ لا منظور إليه من خلقه » . « و يظهر به سرّه اليه » اگر مرفوع خوانند ، عطف باشد بر « يحصر الأمر » ؛ و تتمّهء علّت سابق باشد . و اگر منصوب خوانند ، عطف باشد بر « ان يرى » ، و ضمير « به » عايد باشد به « كون جامع » . و ضمير « سرّه » و « إليه » عايد باشد به « حقّ » و « إليه » صله « يظهر » باشد . و معنى « سرّ » اينجا عين حق است و كمالات ذاتى وى ؛ كه آن را « غيب الغيوب » خوانند . و مفهوم اين جمله اين باشد كه : حق - جل جلاله - بذات خود مشاهد ذات و صفات و افعال خود بود ، به حكم اوليّت و باطنيّت ؛ پس خواست تا به حكم آخريّت و ظاهريّت ، مشاهدهء آن فرمايد ، در مظاهر ؛ تا اوّل به آخر ، و باطن به ظاهر رسد ؛ به وصف « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ » موصوف گردد ؛ و مظهر اين جمله و مرآت آن انسان بود ؛ كه به جهت نسبت وجودى ، استعداد اين معنى داشت ؛ كه به وى ، سرّ حق به حق ظاهر گردد ؛ و غيب مطلق در مشاهد شهادت « 15 » مطلقه عيان و معاينه شود « 16 » . پس ايجاد وجود انسانى از براى اين معانى فرمود ، تا هرآينه آينهء

--> ( 14 ) - ن : حيث وجود ( ك ) . ( 15 ) - ن : در مشاهد شاهده مطلقه ( ك ) . ( 16 ) - ن : عيان معاينه شود ( ت ) .