مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
48
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
مر مربّاى مسترشد [ را ] ممكن نگردد ؛ و اين مقام مقتضى تربيت است . و « فصّ » از روى لغت ، نگين است ؛ و خلاصهء هر چيزى را نيز فصّ گويند . و فصّ جاى اسم صاحب خاتم است . و سبب زينت خاتم [ هم ] اوست ؛ بلكه خاتم را به وى خاتم خوانند . و « حكمة » علم است به حقايق اشياء چنان كه آن است ، و عمل به مقتضاى آن . « 2 » و « الهيّة » اسم مرتبهاى از مراتب اللّه است ؛ كه آن مرتبه ، جامع جميع مراتب اسمايى است . و « كلمة آدمية » آن روح كلّى است كه مبدأ نوع انسان است . « 3 » پس بدان كه : فصّ هر حكمتى كه در اين كتاب گويد مراد از آن ، يا خلاصه و زبدهء آن علوم باشد كه روح « 4 » آن نبىّ به آن مخصوص گشته باشد ، و آن حكمت از حضرت اسمى از اسماء بحسب استعداد او ، به روح او ، فايض شده باشد . يا : فصّ هر حكمتى دل آن صاحب حكمت باشد كه آن علوم و معانى و اسرار ، به آن منقّش گشته باشد ؛ چنان كه در آخر اين فصّ ، گفته شده كه : « و فصّ كلّ حكمة . الكلمة الّتي نسبت إليها » . « 5 » پس در اين محل ، معنى سخن آن باشد كه : محلّ حكمت الهيّه . آن دلى است . ثابت ، در كلمهء آدميّه . و حكمت الهيّه . از ساير كلمات - كه انبيااند - به كلمهء آدميه . از آن جهت مخصوص گشت ، كه آدم عليه السّلام خليفهء
--> ( 2 ) - پيش از اين هم ، كلمات ( فص و حكمت ) را معنى كرده بود ( ر ك : ص 32 ) . ( 3 ) - ن : كه مبدع نوع ( ت ) . ( 4 ) - ن : هر حكمتى كه به روح نبيى مخصوص گشته است . از آن است كه آن حكمت از حضرت باشد ( ك ) . ( 5 ) - اين مطلب ، قبلا هم ياد شد ( ص 32 ) « تنسب » ضبط كرده بود .