مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

41

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

است . پس از بهر دفع تهمت و برائت ، ساحت خود را ، اين نسبت گفت كه : « من نه نبىّام ؛ و نه رسولم ؛ و لكن رسول را - صلعم - وارثم ؛ و از براى آخرت خود حارثم » چرا كه نبوّت تشريعى ، كه إنباء از آن كار رسل است ، منقطع شده ؛ و در نبوّت بسته گشته ؛ و ختم اين كار به خاتم انبياء ، محمّد رسول اللّه - صلعم - گشته ، و احكام دين به وى تمام شده ، كه : « الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ، وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي » « 46 » مخبرى صادق است از اين معنى ؛ و هركس كه بر مال زيادتى طلبد ، در عين نقصان افتد » . پس محقّق شد كه : صاحب شريعت ، بعد از محمّد رسول اللّه ممكن نيست ، امّا در ولايت بسته نشده است ؛ و علماء و اولياء ورثهء انبيااند ؛ كه : « العلماء ورثة الانبياء » و مال و ميراث انبياء ، علوم الهيّة و احوال عليّه و مكاشفات و تجليّات است ؛ بدليل قول رسول - صلعم - كه فرمود : « نحن معاشر الأنبياء ما ورّثوا « 47 » دينارا و لا درهما و إنّما ورّثوا العلم . فمن أخذه اخذ بحظّ وافر . » و هرچند [ مال و ] ميراث اكثر ، نصيب و ارث اوفر . . پس هرچند نبىّ كامل‌تر ، حظّ وارث - كه ولىّ است - شامل‌تر ؛ و بلا شكّ و شبهه اكمل و افضل و اشرف انبياء محمّد مصطفى است - صلعم - . پس علماء و اولياء امّت وى ، در حال و مقام و كشف از همه پيش‌تراند . و اين احوال غاليه ، و مراتب عاليه كه نبىّ را بود ، به كسب نبود ؛ بلكه وهبى بود ، كه از تجليّات اسمائى و ذاتى ، به حكم جذبه حاصل كرده بود . علوم اين وارثان نيز همچنين باشد ؛ كه نه از عقل مكتسب ، و نه از نقل مستفاد بود ؛ بلكه از معدن انوار ، و منبع اسرار فراگرفته باشند ؛ و هر جاى كه اين طايفه ، تشبّث به نقل كنند ، جهت اطمينان خاطر مبتديان باشد . و هرگاه كه معنيى از معانى به دليل عقلى ثابت گردانند ، جهت

--> ( 46 ) - ق ( س 5 - 3 ) اليوم . ( 47 ) - ن : لم يورثوا ( ك ) - در اصل « لا نورث - انما نورث است ( ر ك : تعليقات ) .