مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
15
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
ذات با صفات است ، يا : ذات با صفات و اسماست ؛ روح « عراقى » مروّح باد كه گفت : بر نقش خود است فتنه نقّاش * كس نيست در اين ميان ، تو خوش باش امّا نه آنكه از اين سخن آن فهم كنى كه : هر يك ذات است - تعالى و تقدّس - كه در وى ، تعدّد نيست ؛ « وحده لا شريك له و لا ضدّ له ، و لا ندّ له ، و لا شبه له » ، عبارت شيخ اين ضعيف ، در تفهيم اين معنى ، با اين ضعيف ، آن بود كه : « همه اوست ، نه هر يك ، اوست » . و چون گفتيم كه ذات را با صفات و نسب ، اعتبار كنى اسمى گردد از اسماء ، و اين عند تنزّل الوجود من الحضرة الأحديّة الى الحضرة الواحديّة باشد كه اين حضرت واحديت را « حضرت الهيت » نيز مىخوانند ، و مبدا « كثرات » اين حضرت است ؛ و عالم او را « عالم جبروت » خوانند . و اوّل تعيّنى كه در آن حضرت پيدا شود ، و از بطون به ظهور پيوندد علم باشد ، يعنى جميع اعيان ثابته در اين حضرت ، ظاهر گردد . و اسم عليمى اينجا اطلاق كنند بر حق ، و اقتضاى حكمت حق - جلّ جلاله - مر ترجيح و جود اعيان ثابته بر عدم آن را « ارادت » خوانند ، و به اين نسبت ، اسم « المريد » بر حق ، اطلاق كنند . و هرگاه كه علم حق را نسبت دهى به استواء ايجاد اعيان ، و ابقاء آن بر حال عدم محض ، نزد حق تعالى ، اين را « قدرت » خوانند ، و از اين نسبت ، اسم « القدير » ظاهر شود ، و مشاهدهء حق تعالى اعيان را « بصر » گويند ، و اينجا اسم « البصير » پيدا گردد ، و ادراك حق تعالى ، مر طلب اسماء حسناى وى ، به لسان حال كه : « ما را از بهر هرچه ، مظهر و مظهر آنيم ، بظهور رسان » و قبول حق ، ملتمس اسماء را ، و ظاهر گردانيدن هر يك ، از بهر آنچه قابليّت آن دارند ، آن را ، « سمع حق » خوانند ، اسم « السّميع » در اين حال ظاهر گردد . و چون ارادت حق به اظهار اين طلب ، منضم گردد ، و متعلّق بود آن شود ،