مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

311

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

چون آتش طبيعت و نفس لاهيه فروميرد ، دل به تجليّات انوار ذاتيّهء الهيّه زنده گردد ؛ و آثار و انوار آن بر در و ديوار وجود او ، بلكه بر هر چه موجود است ، لايح شود . پس هر فعلى كه از هر فاعلى صادر گردد ، آن را مستند گرداند به حضرت إله . و فاعل آن را نداند جز اللّه . و چون محجوبان آن را مضاف و مستند به طبيعت نكند ، و نگويد كه : فعلت كذا ، او فعلت كذا ، او فعل فلان كذا . و اگر قايلى گويد كه : طبيعت نيز مظهرى از مظاهر اسماء و صفات اللّه است . پس آن نيز هم مستند باشد بواسطة الى اللّه . جواب گوئيم كه : بلى ، او نيز مظهرى از مظاهر كلّيّه است ؛ لكن از سمت حدوث و غيريّت و رقّ عبوديّت متخلّص نيست . و موحّد ، رخت اضافت ، جز در فناء احديّت ننهد . و لهذا قال ؛ قدّس سرّه : فقالوا إلها . و مراد از قوله و قد اضلّوا كثيرا اين است كه : قوم نوح - ع - بسيارى از اهل عالم [ را ] از راه انداختند . و در تيه حيرت بگذاشتند . و در آن حيرت بماندند كه : واحد حقيقى [ را ] بحسب وجوه و نسب و اضافاتى - كه او را است - متعدّد ساختند . چرا كه : ايشان تابع عقول فضول خود شدند . و بهر نوعى كه استعداد ايشان آن را ادراك كرد ، آن را اثبات كردند . و از آن چيزى كه ادراك ديگرى دريافت ، غافل بودند ؛ و آن را نفى كردند . و نظر به آن نكردند كه : ادراكات و استعدادات متفاوت است . و بهر وجهى و نسبتى و اضافتى كه دريابند ، همهء وجوه و نسب و اضافات آن ، حقيقتى واحده است ، و إله مطلق و خداوند به حق ، آن حقيقت واحدهء غير متعدّده است كه : بتعدّد نسب و تكثّر اضافات و تنوّع وجوه آن حقيقت ، متعدّد و متكثّر و متنوع نمىشود . به مثل اگر صد آينه در مقابل يك روى دارند ، در هر صد آينه ، هرآينه ، صد روى نمايد . امّا عاقل داند كه : جز يك روى نيست در حقيقت ؛ كه بحسب مراتبى ، متعدّد مىنمايد .