مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

307

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

يعنى : عالم باللّه [ كه عارف مكاشف است . و حق را در جميع مظاهر ، معاين و عارف است ] مىداند كه : هر كه مىپرستد ، و هر چه مىپرستد ، از چه روى مىپرستد ؟ و چه مىپرستد ؟ و هم او مىداند كه : ظاهر در مظاهر به صور مختلفه ظاهر شده ؛ تا او را مىپرستند . و هم او مىداند كه : تفريق و كثرت در مظاهر ، و تميز ميان هر يك در ظاهر [ خواه كه آن ، صورت حسّيّه و محسوسه باشد - چون : اصنام و اوثان - يا صورت خياليّه باشد ؛ يعنى : آنچه در مخيّله مرتسم گردد ؛ چون : عقول مجرّدات ] بر مثال اعضاء است در صور محسوسهء انسانيّه [ چون چشم و گوش و بينى و دست و پاى ] و چون قواى معقولهء روحانيّهء او « 153 » [ مثل : عقل و وهم و ذاكره و حافظه و متخيّله ] كه خواه اعضاء در صورت محسوسه ، و خواه قوا ، در معانى معقوله ، جمله مظاهر روح‌اند . و دانا داند كه : به تعدّد اين مظاهر جسمانى و روحانى حقيقت روح متعدّد نمىگردد . و هر يكى از اين كه معتبر است ، اعتبار و اعتداد او بظهور روح است در او . و همچنين آنكه داند ، داند كه : در اين مظاهر معبوده كه « اصنام » نام او است . مقصود چيست ؟ و آن نيز مظهرى از مظاهر او است . پس نتيجهء كلام اين باشد كه : فما عبد غير اللّه في كلّ معبود . چرا كه : در « وجود » نزد عارف غير نمىگنجد . پس ادنى مرتبهء عابدين [ يعنى : عبدهء اصنام در توجّه به عبادت اصنام ] اين باشد كه : تخيّل الوهيّت در آن معبود خود كرده تا او را مسجود خود گردانيده . و فرق ميان او و عارف اين است كه : او

--> ( 153 ) - ن : معقوله اوست ، روحانيه مثل ( ك ) .