مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

285

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

ايشان در آن باشد » مثالى خواهى ، چنين گوئيم كه : ما در محسوس مىيابيم كه : كسى كه وى مبتلا مىگردد به امرى منهىّ عنه ، و آن خصلت ذميمه را از خود دفع نمىتواند كرد ، و از هركس در هر حينى بسبب آن ذميمه به وى ملامتى مىرسد ، از حاكم وقت به لسان قال و حال افناى نفس خود مىطلبد ؛ يا بدعا از حضرت خدا فناء خود مىخواهد ، تا از آن ذميمه خلاص يابد ؛ و كمال خويش در افناء مىداند « 91 » . و همچنين دان حال عارفان امّت نوح يا جاهلان امّت او ؛ يا منكران رسالت او . امّا عارفانشان مىدانستند كه : استعداد ايشان چيست ؟ و اهل نقمت و غضب‌اند ، خلاص خود در فناى وجود خود مىديدند ، لاجرم بعد الإفناء به كمال فناى خود رسيدند ؛ كه از مخالفت كردن در ظاهر به مقتضاى استعداد و عدم قبول خود باز رهيدند . و امّا جاهلان ايشان : اگرچه از يافت اين معنا غافلند ، امّا استعداد ايشان از طلب بازنايستاد ؛ تا ايشان را به كمال وصول خويش برسانيد . و امّا كافران ايشان : خود خارجند از اين تصوّرات . و شيخ را در اين بحث نظر بر عارف و بر جاهل آن امّت است ؛ بنابراين كه گفته شد . اگر چه شيخ ما - رض - فرمود كه : در اين بحث نظر بر عارف امّت « نوح » است و بس ، و نظر شريف ايشان همانا به اين معنى بوده باشد كه « اناس » بالحقيقة عارفان‌اند ، در بخش نوح از عارفان « 92 » بود ؛ كه با وجود آنكه دانستند كه : دعوت او بر حق است تصامم مىكردند ؛ و گوش مىآگندند ؛ و جامه بر سر مىكشيدند . تا آنگاه كه رسيدند به آنچه رسيدند .

--> ( 91 ) - ن : در آن فناء مىداند ( ش ) در فنا مىداند ( ت ) . ( 92 ) - ن : از عارف بود ( ك ) .