مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
257
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
عربى باشد - چون تورات و انجيل و زبور - ] كه آن كلام دلالت مىكند بر آنكه : متكلّم به آن ، كلام حقّ است ؛ كه او متجلّى است بر عباد ، بحسب آنكه استعداد عباد حق را به ظهور آن باعث مىشود . پس حق را در هر خلقى ظهورى خاصّ باشد ؛ و آن ظهور تجلّى وى باشد در هر مفهومى و مدركى . و همچنانكه او را ظهورى هست ، بطونى و خفايى نيز هست از هر فهمى . چرا كه : هر فهمى ادراك جميع ظهورات و تجلّيات وى نمىتواند كرد ؛ الّا از يك فهم خاصّ . و آن فهم آن كسى كه مىداند ، و مىشناسد به وجدان و عرفان و كشوف بىكسوف كه : « عالم صورت حق است و مظهر هويّت او - تعالى شأنه - » كه چون آن صاحب فهم به اين وجه دانا شد ، حق را در جميع مظاهر ظاهر ، و در ساير مشاهد شاهد مىداند ؛ امّا دانستنى و شهودى بحسب تجلّى اجمالى نه بحسب حقيقت . يا تجلّى تفصيلى ، كه احاطه به حقيقت حق محال است ؛ و به ظهورات و تجليّات تفصيلى قريب الى المحال . چرا كه : آن نامتناهى است ؛ و مدرك على اىّ حال متناهى است . و متناهى مدرك نامتناهى نتواند بود . و سلطان ممالك تجريد ابو يزيد - قدّس سرّه - از اين فهم و ادراك به اين معنى خبر فرمود كه : « مدّت سى سال است كه : من جز با حق سخن نمىگويم و خلق مىپندارند كه من با ايشان در سخنم » . و مراد از قوله : « و هو الاسم الظاهر ، الى آخره » آن است كه : عالم بأسره عبارت از اسم « الظاهر » حقّ است ؛ همچنانكه حقّ ، من حيث المعنى و الحقيقة روح عالم است . و اين روح معبّر است از اسم « الباطن » حق تعالى . پس چنان باشد كه باطن عالم حق بود ؛ و ظاهر عالم كه « خلق » نام او است ، صورت او ؛ كه « خلق آدم على صورته » . و آدم عالم است « 22 » . اين ضعيف را است - در قطعهء عشق - قافيه - به لسان جمع :
--> ( 22 ) - ن : عالم اينست ( ت ) .