مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

226

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

بيرون ؛ بلكه فرزندى كه به وى داد « 171 » از عين « 172 » وى داد « 173 » . و اين ، از حق غريب نيست ؛ امّا نزد آن كس كه اسرار الهى را فهم كند ؛ و بداند عين خود را ؛ و استعدادشناس باشد ، و هر عطايى كه در وجود است بر همين طريق است [ كه از حضرت الهيّت بدست اسماء اللّه به ارواح كمّل مىرسد ؛ و از ايشان به ديگر ارواح مىرسد ؛ و اعيان ثابتهء ايشان ، مقتضى آن عطا مىباشد و حق تعالى ايشان را قابليّت آن عطا داده ] . پس عطا بحسب قابليّت باشد ؛ و قابليّت از اعيان ثابته خيزد . پس هر چه هست از تو است كه به تو است . يعنى : از تو برمىخيزد و به تو مىرسد ، تا ترا استعداد و قابليّت چيست ؟ ؟ و چون حال ، اين باشد كه گفتيم ، پس آنچه از حق مىرسد ، بجز مطلق وجود نباشد . فما في احد من اللّه شىء . و آنچه بعد از وجود ، به شخص فايض مىگردد از عطاها ، از مقتضيات عين او است . و لا في احد من سوى نفسه شىء . و در جايى ديگر گفته است كه : فالأمر كلّه منه ابتداؤه و انتهاؤه ، و از اين تقريرهاى شيخ در اين مقامات ، فهم ، به تناقض سبق مىكرد ؛ و وقتى كه اين بيچارهء ضعيف در خواندن اين كتاب ، به اين مقام رسيدم ، چند روز در حيرت بودم ؛ و فهم اين سخنان نمىكردم ؛ و از خدمت شيخ - قدّس سرّه - بسيار استفسار كردم . ايشان همين فرمودند كه : اگر مفهوم لفظ شيخ ادا مىكنم مناقض يكديگر است ؛ امّا آنچه مرا در اين بحث روى مىنمايد ، اين است كه : قلوب اولياء اللّه

--> ( 171 ) - ن : كه به وى آمد ( ش ) . ( 172 ) - ن : از غير وى ( ك ) . ( 173 ) - ق : وى آمد ( ش - ت ) .