مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
177
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
هيّئوا محلّهم لقبول ما يرد منه و قد غابوا عن نفوسهم و اغراضهم . يعنى : طايفهاى كه زبان در كام كشيدند ، و به دعا از حضرت حق - جلّ جلاله - كه هيچ نطلبيدند ، سبب علم ايشان بود به آنكه حضرت حق - عزّ شأنه - را در حقّ ايشان ، سابقهء قضايى هست ، پيش از وجود ايشان ؛ مانع ايشان گشت اين علم « 68 » از سؤال . و گفتند آنچه در ازل ما را مقدّر است از كمال و نقصان و ربح و خسران هرآينه به ما خواهد رسيد . پس ما به تطهير محل ، كه قابل واردات حقّانى است ، مشغول گرديم ؛ و باطن را از كدورات تعلّقات فانى و تخيّلات فاسد پاك كنيم ؛ تا چون آينه از رنگ زنگ علايق ، مجلوّ باشد . اعيان حقايق در وى جمال نمايد ؛ و صور تجليّات حقّانى در وى مكشوف و معاين شود . پس اين طايفه ، از خود و اغراض خود ، غايب شدند ؛ تا از براى تجلّيات حاضر گردند ؛ فانى از خود ، و باقى به حق گشتند . نامى است زمن بر من و باقى همه اوست . و من هؤلاء من يعلم أنّ علم اللّه به فى جميع احواله هو ما كان عليه فى حال ثبوت عينه قبل وجودها ، و يعلم أنّ الحقّ لا يعطيه إلّا ما اعطاه عينه من العلم به و هو ما كان عليه في حال ثبوته ، فيعلم علم اللّه به من اين حصل . و ما ثمّ صنف من اهل اللّه اعلى و اكشف من هذا الصّنف ؛ فهم الواقفون على سرّ القدر . « من » در « و من هؤلاء » تبعيض را است . و ضمير در « قبل وجودها » عايد است به « عينه » ؛ يعنى : « قبل وجود تلك العين » . و فاعل « يعلم » ضميرى عايد به « من » در « من يعلم » ؛ كه آن به حقيقت « عبد » است . و فاعل « لا يعطيه » « حق » است ؛ و مفعول اوّل او ، ضميرى مستتر ، عايد به « عبد » . و مفعول دوم او ضمير متصل به وى . و فاعل « ما اعطاه » ، « عينه » است . و ضمير در « إلّا ما اعطاه »
--> ( 68 ) - ن : ايشان گشت ، از سؤال ( ش - ت ) .