مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

165

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

و گروهى ديگر : چون بدانسته‌اند كه : در دفاين خزاين حق ، ايشان را ذخيره و روزى هست كه رسيدن آن به ايشان ، متوقّف است به خواست ايشان ؛ با آنكه بدانسته‌اند كه : در خزاين حق از براى طايفه‌اى چيزى مدّخر است كه بىخواست ، به ظهور نخواهد رسيد ، اين علم باعث ايشان مىگردد به سؤال و طلب ؛ كه اگر ايشان مستحقّ آن باشند ، يا آن ، از آن قبيل باشد ، ايشان در طلب گشاده باشند ؛ تا مطلوب از در درآيد . پس چنين سائل را « سائل احتياطى » خوانند و چنان سؤال را « سؤال احتياط » . چنان كه مىگويد : فسؤاله احتياط لما هو الأمر عليه من الإمكان : و هو لا يعلم ما فى علم اللّه و لا ما يعطيه استعداده فى القبول ، لأنّه من أغمض المعلومات ، الوقوف فى كلّ زمان فرد على استعداد الشّخص فى ذلك الزّمان . و لو لا ما أعطاه الاستعداد السؤال ما سأل . قوله « هو لا يعلم » عايد به « سائل » است . و ضمير در « لأنه » شأن را است و « استعداد » فاعل « اعطاء » است . و ضمير متّصل به وى ، مفعول اوّل وى . و « السؤال » مفعول دوّم وى . و از آن سبب اين چنين سؤال مسمّى به « احتياطى » شده كه : در مكان امكان افتاده ؛ و طرفى الوجود و العدم او را مساوى است . اگر در علم اللّه مسئول او ، از آن قبيل باشد كه : وصول آن به سائل ، موقوف سؤال است ، و اگر او را استعداد قبول آن داده باشند ، موجود گردد ؛ و الّا فلا . و حال آنكه دانستن ما في علم اللّه و وقوف در هر زمانى معيّن به استعداد شخص در آن زمان مر قبول چيزى مشكل‌ترين چيزى است از معلومات اهل كشف . از بهر آنكه : شخص تا به مرتبهء آن نرسد كه مطّلع گردد بر كتبى كه آن نسخهء علم اللّه است [ چون « عقل اول » كه « لوح المحفوظ » نام مرتبهء « نقوش ما في علم اللّه » است بر وى ؛ و چون « نفس كلّى » كه « كتاب مبين » عبارت از اوست ؛ و چون « نفس منطبعه » كه آن را « لوح » يا « كتاب محو و اثبات » خوانند ] به اين معانى وقوف نيابد . لاجرم از اغمض