مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

151

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

الواحدة فيها العالم ، و فى القبضة الأخرى آدم « 389 » و بنوه . و بيّن مراتبهم فيه . ضمير در « إنّه » عايد به اللّه - تعالى - است . و ضمير در « اطلعه » و در هر دو « فيه » عايد به آدم - ع - و « ذلك » اشارت به « ما » ( در ما أودع ) . و ضمير جمع ( در مراتبهم ) عايد به « بنىآدم » . و شايد كه مراد از قبضه ، مقبوض ، باشد ؛ و در قرآن قبضه ، به معنى مقبوض آمده ؛ حيث قال تعالى : « وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ » « 390 » ؛ يعنى : مقبوضة و مسخّرة . حاصل كلام اين است كه : بعد از آنكه حق - جلّ و علا - ايجاد آدم فرمود ، و او را به صفات خود متّصف گردانيد ، و در ملك خود او را خليفهء خود ساخت ، پس او را به اين تشريف ديگر مشرّف گردانيد كه : او را اطّلاع داد به آن چيزى كه در حقيقت او وديعت نهاده بود ، از معارف و اسرار الهيّه كه مقتضيات اسماء نامتناهيه بود ؛ چنان كه « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » « 391 » دالّ است بر آن ؛ و آن مودع در آدم - كه اسماء و معانى آن بود - در هر دو قبضهء خود گرفت ، كه آن دو قبضه عبارت از دو تجلّى و دو ظهور حقّ است : تارة به تجلّى ظاهريّه ، و تارة به تجلّى باطنيّه ، به صفت قدرت ، از براى ايجاد عالم كبير « 392 » به يك ظهور ، و از براى عالم صغير به يك ظهور ديگر ؛ يا خود به تجلّى اوّل در عالم كبير ، و تجلّى دوم در عالم صغير . پس در يك قبضهء قدرت وى ، اعيان ساير موجودات باشد به سبيل تفصيل ؛ كه آن را « عالم كبير » خوانند ؛ و در يك قبضهء [ ديگر ] قدرت وى ، آدم و فرزندانش باشند كه مشتمل‌اند بر : جميع موجودات به سبيل اجمال ؛ كه آن را « عالم صغير » مىخوانند . و شايد كه مراد از « قبضتين » « يدين » باشد « 393 » كه آن عبارت

--> ( 389 ) - ن : فى القبضة الاخرى فيها آدم ( عف ) . ( 390 ) - ق ( س 39 - 67 ) و الارض . ( 391 ) - ق ( س 2 - 31 ) و علم . ( 392 ) - ن : عالم كبرى ( ش - ك ) . ( 393 ) - ن : قبضتين روح و بدن باشد ( ك ) .