مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
131
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
حق باشد . امّا ادراك حق نتواند كرد . چنان كه حق تعالى ادراك ذات خود كند ؛ كه اگر عالم را اين قوّت ادراك و استعداد اين يافت ، بودى كه خود را بشناختى ، ربّ خود نيز بشناختى . ليكن اين معرفت ، خاصّ ، انسان را است . و به اين معرفت به خلعت خلافت مخصوص گشته ؛ « و من عرف نفسه فقد عرف ربّه » طراز اعزاز او است و بس . و قوله : « مع علمه بانّه متميّز » را معنى اين باشد كه : لا يزال عالم در حجاب است ؛ با آنكه عالم عالم است ، به آنكه او را موجدى است كه او در وجود محتاج است به آن موجد ، و به تميز خود از موجد ، عارف است . و قوله : « و لكن لا حظّ له في الوجوب » چنان دانستهام كه : استدراك است از قوله : « فأوجد العالم عالم غيب و شهادة » . يعنى : عالم اگر چه متّصف به صفات مذكوره و مستجمع بسيارى از صفات است ، امّا متّصف به صفت وجوب ذاتى نيست ؛ كه آن ، خاصّ وجود حق را است و بس . پس عالم ابدا ادراك حق نتواند كردن . چرا كه : مدرك هر چيزى ادراك آن چيز به حسب ذوق و وجدان نتواند ؛ الّا به آن چيزى كه در وى باشد از مناسبت . و چون در عالم صفت وجوب ذاتى نيست ، چگونه واجب الوجود الذاتى را ادراك تواند كرد ؟ « ما للتّراب و ربّ الأرباب » حكايت از اين مقام دان . فلا يزال الحقّ من هذه الحقيقة غير معلوم علم ذوق و شهود ، لأنّه لا قدم للحادث فى ذلك . [ يعنى : از حيثيّت وجوب ذاتى غير معلوم علم ذوق و شهود باشد ] « 292 » چرا كه : علم ذوق و شهود اقتضاى آن كند كه : « ذايق » متّصف باشد به « ما يذوقه » از جهت حال .
--> ( 292 ) - در اينجا نسخه ( ت ) افتادگى بسيار دارد و مشوش است ، و اين قطعه تنها در همان نسخه ديده مىشود و نسخههاى ( ك - ش ) نيز اين قسمت را تقريبا بدون شرح گذارده و گذاشتهاند .