مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

125

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

از اين حال ! كه كيست كه مستتر است به صفت جمال و جلال ؟ در اين تمثال « انسان مثال » ؟ چه چيز ترا مانع گشت از سجده كردن ؟ مر آن چيزى را كه منش پيدا كردم به دو صفت . و قوله « لكونه » تعليل توجه « كلتا يديه » است به « خلقت اين انسان كامل » . يعنى : حضرت ما به پرداختن صورت زيباى انسان ، از آن مشغول گشت ؛ كه او جامع حقايق عالم بود كه آن اعيان ثابته است ؛ هر يكى به عين ثابتهء خويش . و جامع موجودات خارجيّه است به عين خارجيّه . پس انسان را مرتبة « احديّت جمع » است هم علما و هم عينا . و در مقدّمات اين كتاب ، اين بحث كرده كه : اعيان عالم در علم حاصل شد . بعد از آن تحصيل ، عين ثابتهء انسانيّه بود « 278 » . فالعالم شهادة و الخليفة غيب ، و لهذا يحجب « 279 » السّلطان . بدان كه : در اين سخن لطائف بسيار است و مراد از عالم ، در اين مقام ، عالم كبير است ؛ يعنى ما يطلق عليه اسم العالم ، خواه روحانى و خواه [ جسمانى ؛ كه ] اين مجموع ، صورت حقيقت انسانى است . و مراد از شهادت ، ظاهر است . و مراد از خليفه ، انسان كامل است ؛ كه او است مدبّر در عالم باسره . و غيبيّت او به اعتبار او است ؛ كه هميشه در غيب است ؛ و از نظر پنهان ؛ و لهذا علت احتجاب سلطان ملكى است ؛ كه او مظهر خليفهء غيبيّه است در عالم ملك . اطلاق اسم شهادت بر عالم كبير - كه شامل روحانيّات و جسمانيّات است - كردن [ با آنكه بعضى از وى غيب است ، و محسوس ما نيست ، و آن ارواح مجرده است ] بر سبيل مجازات ؛ و از قبيل اطلاق اسم بعض بر كلّ .

--> ( 278 ) - ن : انسان كامل بود ( ش ) . ( 279 ) - ن : تحجب ( عف ) .