مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
117
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
عن مثل ما افتقرنا إليه « 248 » . فاعل « وصفنا » و « وصف » ضميرى است عايد به حق . يعنى : همچنانكه در آنجا گفتيم ، در اينجا نيز گوييم كه : چون حق - جلّ جلاله - ما را موصوف گردانيد به جميع صفات الهى ، كه خود به آن موصوف بود ، چاره نيست از آنكه فارقى و مميّزى باشد ؛ تا صفات ممكن از صفات واجب به آن متميّز شود . و اين كثرت در آن وحدت ، به آن فارق ، توان دانست . و آن مميّز نيست مگر آنكه ما در وجود محتاجيم به وى - تعالى شأنه - چرا كه : ما ممكنايم ، و ممكن را از موجدى چاره نيست . و حق تعالى از ما مستغنى است از آن روى كه : او در وجود خويش به ما احتياج ندارد ؛ كه : إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ « 249 » . و از اين فارق و مميّز در نصّ كلام مجيد به اين عبارت ياد فرمود كه : يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ « 250 » إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ « 251 » . و شيخ - قدّس سرّه - در اين عبارت دو نكته رعايت كرده : يكى آنكه - در مثال اوّل تشبيهى كرده بود به صورت شخصى و نوعى ؛ خواست تا در اين صورت تنزيهى كند حق را ؛ تا جمع ميان « تشبيه » و « تنزيه » كرده باشد متابعت طريقهء انبياء و اولياء را . و دوم آنكه - در اين صورت ، فارق و مميّز ، افتقار ما را ساخت و غناى او تعالى و تقدّس ؛ كه اگر غير اين فارق ساختى از صفات وجودى و عدمى و ايجابى و سلبى ،
--> ( 248 ) - ن : ما افتقر اليه ( ك ) . ( 249 ) - ق ( س 29 - 6 ) ان . ( 250 ) - ق ( س 35 - 15 ) يا ايها . ( 251 ) - ( س 14 - 19 ) ان .