مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

99

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

كه : از جملهء لوازم آن اعيان‌اند ؛ و ميان لازم و ملزوم ، جدايى محال است « 208 » . [ يا علّتى ديگر بر آنكه انفكاك ندارند ؛ و باطن‌اند ، نه ظاهر ؛ چنان كه اشارت حسيّه به آن نرسد . اين گوييم كه : اگر آن امور كلّيّه ، كه حقايق معقوله‌اند ، اگر در ظاهر موجود بودندى ، مشخّص بودندى ؛ و چون « متشخّصه » « متعيّنه » « 209 » شدى ، « كلّيّت » نماندى . پس ، علت عدم ايجاد وى ، در عين ، كلّيّت است . و « كلّيّت » آن است كه نفس تصوّر معنى او ، مانع از وقوع شركت ، در وى نباشد . و اين كلّيّات [ مثل حيات و علم و ارادت و امثال آن ] من حيث هى هى . مع قطع النّظر عن إضافتها إلى الحقّ و الخلق ، حقايقىاند كلّيّه ؛ كه اطلاق آن به هر كه ، متّصف به آن صفت باشد ، توان كرد ؛ و لا يزال باطن باشد ؛ و مشخّص نگردد . و با اين صفت كه بطون ، لازم حقيقت او است ، هيچ انفكاكى از وجود عينيّه ندارد . و اگر « لا يزال » خوانيم [ چنان كه در بسيارى از نسخه‌ها چنين يافته‌اند ] قوله : « باطنة » منصوب بايد خواند به خبريّت « لا يزال » . و در لفظ تقديم و تأخير مىباشد . و تقدير سخن اين باشد كه : فهى لا يزال باطنة . و معنى سخن چنين گوييم كه : اين امور كلّيّه ، كه حقايق معلومه‌اند ، كه لازم طبايع موجوده‌اند در خارج ، اگر چه در علم الهى به نسبت با حق موجودند ، امّا اعيان ايشان در خارج ظاهر نيستند . ] و لها الحكم و الاثر فى كلّ ما له وجود عينىّ . و مر آن امور كلّيّه را [ با وجود صفت باطنيّه ] حكم است و اثر در هر چيزى كه او را در خارج وجودى عينى هست از طبايع موجوده و در اعيان كونيّه . نه آنكه تصوّر كنى كه : امور كلّيّه را در خارج عينى جداگانه ، على الانفراد

--> ( 208 ) - نسخهء « ك » از اينجا تا كلام بعدى متن فصوص ( و لها الحكم و الاثر ) افتادگى دارد و نسخهء « ش » اساس قرار گرفته است . ( 209 ) - ن : چون شخص معينه ( ش )