مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )
95
نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )
ذلك كلّه . اين مقام ، بهغايت لطيف است ؛ و جز لطائف ، در وى نمىگنجد . سخنم شد بلند و مىترسم * كه مرا چيزى از دهان بجهد رهنورد بيان عجب تند است * ترسم از دست من ، عنان بجهد اين لطيفه بگويم ، هر چه بادا باد : تا مگر صاحب ذهن سليم را مددى باشد در فهم اشتمال انسان ، بر مراتب مجموع اشياء . و اين در يك مثال و صورت بنمائيم و باقى را بر اين ، قياس مىكن . مثلا : « اسم توّاب ، و عفوّ ، و غفور » مستدعى بازگشتن از گناه ، و در گذرانيدن از معاصى اهل عصيان ، و آمرزيدن ايشان است ؛ و تا جرايم و عصيان و زلل و نسيان از « مسمّا به انسان » صادر نشود ، توبه از چه كند ؟ و مغفرت كرا دريابد ؟ و عفو به نسبت با چه باشد ؟ ؟ پس ، در آن حالتى كه ، از انسان ، مخالفتى ، صادر مىگردد ، مستدعى اسم « رحيم و عفوّ و غفور » است . و اگر چه ظاهر گناه او مخالفت مىنمايد ، امّا ، به مقتضاى خواهش اسماء ، مطاوعت مىنمايد ؛ كه هر اسمى از اسماء ، خواستى دارد ، مناسب ظهور او ؛ و اين سرّ ، از حديث قدسى ، فهم كن كه : « لو لم تذنبوا لذهبت بكم و خلقت خلقا يذنبون و يستغفرون ، فأغفر لهم . » و بر اين اسرار ، جز انسان كامل [ را ] اطّلاع نيست . و خود كيست ؟ كه ، بداند كه : گناه مقتضى انكسار و افتقار است به رحمت و مغفرت . زين پس ، من و دل شكستگى بر درِ دوست * چون دوست ، دل شكسته ، مىدارد دوست و بىگناهى ، مقتضى عجب است و انانيّت . و به حكم حديث ، آن عصمت ، از گناه ، سختتر است ؛ چنان كه فرمود - صلعم - : « لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو اشدّ من الذّنب ، ألا و هو : العجب ، العجب العجب . » چون انسان را در گناه كردن [ كه ترك آن واجب ، و به فعل آن ، مؤاخذت