مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

65

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

طورى است « 59 » وراى اطوار عقل نظرى و فكرى ؛ كه به تركيب مقدمات و ترتيب قياسات تحقيق آن نتوان كرد ؟ و به تقرير آن مشغول نتوان شد . سرّى كه سر فرشته زان بىخبر است * اى عقلك بىعقل ، چه جاى خبر است ؟ ! بلكه دانستن اين فن را ادراكى بايد از عين كشف برخاسته ، و مدركى بايد به حليهء كشف آراسته . و آنگاه نيز نه به هر كشفى از كشوف صورى و ملكى و جنّى و خاطرى و ضميرى به اين فن عارف توان شد ؛ لا ، بل ، كشفى بايد الهى كه سرپوش از اين طبق بردارد ؛ و يك سبق از اين ورق بر تو خواند . « و كشف الهى » عبارت است از « جذبة من جذبات الحق توازى عمل الثّقلين . » گر نقش « 60 » كل ، از آينهء دل برود * دل هر نفسى ، هزار منزل برود و چون كشف الهى و لطف نامتناهى قرين حال كسى گشت ، از آن كشف معلوم كند كه : اصل صور عالم كه قابل ارواح است ، چيست ؟ و مظاهر ، و آن كه ظاهر است در اين مظاهر ، كيست ؟ . امّا بيان آنكه « عقل بطريق فكر و نظر مدرك اين معنى نمىتواند بود » آن است كه : عقل حكم بر صدق شىء و كذب شىء بعد از تركيب اشكال و مقدّمات آن تواند كرد ؛ و اشكال ، اثبات امورى تواند كرد كه خارج « 61 » باشد از آن ، و لازم آن بود ، لزومى غير بيّن . و اگر تعريف شيء به اقوال شارحه كند ، لا بدّ است كه اجزاء آن ، پيش از آن تعريف ، او را معلوم باشد ؛ اگر آن محدود ، مركبى باشد ، و اگر محدود ، بسيط باشد ، [ كه ] خود او را جزء نباشد « 62 » ، نه در عقل ، و نه در خارج ؛

--> ( 59 ) - ن : قابل ارواح است طورى ( ش ) . ( 60 ) - ن : گر زنك كل ( ش ) . ( 61 ) - ن : امورى نتواند كه خارج باشد ( ش ) . ( 62 ) - ن : كه او را جزئى نباشد ( ش ) .