محمود بن على خواجوى كرمانى
91
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
امشب از دست مده وقت و ز فردا بگذر * كه شب تيرهء سودازده را فردا نيست چند گوئى كه ز گيسوى بتان دست بدار * كه ترا قصّه درازست و مرا پروا نيست مدتى شد كه ز دل نام و نشان نشنيدم * زانكه عمريست كزو نام و نشان پيدا نيست زشتخوئى نپسندند ز ارباب جمال * كآنكه زيباست ازو عادت بد زيبا نيست تا شدى حلقهبهگوش لب لعلش خواجو * كيست كو لؤلئى الفاظ ترا لالا نيست 189 [ نشان بىنشانان بىنشانيست ] س نشان بىنشانان بىنشانيست * زبان بىزبانان بىزبانيست دواى دردمندان دردمنديست * سزاى مهربانان مهربانيست وراى پاسبانى پادشاهيست * بجاى پادشاهى پاسبانيست چو جانان سر گران باشد به پايش * سبك جان در نيفشاندن گرانيست خوش آن آهوى شيرافكن كه دايم * توانائى او در ناتوانيست مگر پيروزهء خط تو خضرست * كه لعلت عين آب زندگانيست بلى صورت بود عنوان معنى * نه اين صورت كه سرتاسر معانيست سحر فرياد شبخيزان درين راه * تو پندارى درآى كاروانيست خط زنگاريّت بر صفحهء ماه * سوادى از مثال آسمانيست مغان زندهدل را خوان كه در دير * مراد از زندخوانى زندهخوانيست چو خواجو آستين بر عالم افشان * كه شرط رهروان دامنفشانيست 190 [ بتى كه طرّه او مجمع پريشانيست ] ح بتى كه طرّه او مجمع پريشانيست * لب شكرشكنش گوهر بدخشانيست به عكس روى چو مه قبله مسيحائيست * بكفر زلف سيه فتنهء مسلمانيست مرا كه ناوك مژگانش از جگر بگذشت * عجب مدار كه اشكم چو لعل پيكانيست خطى كه مردم چشمم نبشته است چو آب * محققست كه او ابن مقله ثانيست دل شكسته كه مجذوب سالكش خوانند * ز كفر زلف بتان در حجاب ظلمانيست نظر به عين طبيعت مكن كه از خوبان * مراد اهل نظر اتّصال روحانيست پرىرخا چكنم گر نخوانمت شب و روز * چرا كه چارهء ديوانگان پرىخوانيست