محمود بن على خواجوى كرمانى

88

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

در تنگناى حبس جدائى توقعم * از آستان حضرتعالى حمايتيست 182 [ اى پيك صبا حال پريچهرهء ما چيست ] ح اى پيك صبا حال پريچهرهء ما چيست * وى مرغ سليمان خبر آخر ز سبا چيست در سلسلهء زلف سراسيمهء ليلى * حال دل مجنون پراكندهء ما چيست بر خاك رهش سر بنهاديم و ليكن * سلطان خبرش نيست كه احوال گدا چيست با آنكه طبيب دل‌ريشست بگوئيد * كز درد بمرديم بفرما كه دوا چيست گر زانكه نرنجيده‌اى از ما به خطائى * چين در خم ابروى تو اى ترك ختا چيست چون دل ز پيت رفت و خطا كرد سزا يافت * دزديده اگر ديده ترا ديد سزا چيست گر تيغ زنى ور بنوازى به مرادت * داديم رضا تا پس ازين حكم قضا چيست دى نرگست از عربده مىگفت كه خواجو * كام دل يكتاى تو ز آن زلف دوتا چيست در حضرت سلطان چمن چون همه بادست * چندين همه آمد شدن پيك صبا چيست 183 [ ز زلفش نافهء تاتار تاريست ] ح ز زلفش نافهء تاتار تاريست * كه هر تار از سر زلفش تتاريست ز شامش صد شكن بر زنگبارست * ولى هر چين ز شامش زنگباريست از آن دُردانه تا من بر كنارم * كنارم روز و شب دريا كناريست مرو ساقى كه بىآن لعل ميگون * قدح نوشيدنم امشب خماريست كسى كز خاك كوى دوست ببريد * برو زو درگذر كو خاكساريست رسن‌بازى كنم با سنبلت ليك * پريشانم كه بس آشفته كاريست قوى جعدت پريشانست و در تاب * ز ريحان خطت گوئى غباريست هرآن‌كو برك گلبرك تو دارد * بچشمش هر گلى مانند خاريست گهى كز خاك خواجو بردمد خار * يقين ميدان كه بازش خار خاريست