محمود بن على خواجوى كرمانى

83

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

171 [ سحاب سيل‌فشان چشم رودبار منست ] ش سحاب سيل‌فشان چشم رودبار منست * سموم صاعقه سوز آه پرشرار منست غم ار چه خون دلم مىخورد مضايقه نيست * كه اوست در همه حالى كه غمگسار منست هلال اگرچه با به روى يار مىماند * ولى نمونه‌اى از اين تن نزار منست چو اختيار من از كائنات صحبت تست * گمان مبر كه جدائى به اختيار منست خيال لعل تو هرجا كه مىكنم منزل * مقيم حجرهء چشم گهر نگار منست كنار چون كنم از آب ديده گُوهر شب * به آرزوى تو تا روز در كنار منست مرا ز ديده مىفكن كه آبروى محيط * ز فيض مردمك چشم دُر نثار منست فرونشان بنم جام گرد هستى من * اگر غبار حريفان ز رهگذر منست طمع مدار كه خواجو ز يار برگردد * كه از حيات ملول آمدن نه كار منست 172 [ گل بستان خرد لفظ دلاراى منست ] ح گل بستان خرد لفظ دلاراى منست * بلبل باغ سخن منطق گوياى منست منم آن طوطى خوش‌نغمه كه هنگام سخن * طوطيان را شكر از لفظ شكرخاى منست بلبل آواى گلستان فلك را همه شب * گوش بر زمزمهء نغمه و آواى منست پيش طبعم كه ازو لؤلؤ لالا خيزد * نام لؤلؤ نتوان برد كه لالاى منست سخنم زادهء جانست و گهر زادهء كان * بلكه دريا خجل از طبع گهرزاى منست الف قامتم ار زانكه به صورت نونست * كاف و نون نكته‌اى از حرف معمّاى منست سخنم سحر حلالست ولى گاه سخن * خجلت بابليان از يد بيضاى منست گرچه در عالم خاكست مقامم ليكن * برتر از چرخ برين منزل و مأواى منست چشمهء آب حياتى كه خضر تشنهء اوست * كمترين قطره‌اى از طبع چو درياى منست گرچه آن ترك ختا هندوى خويشم خواند * ترك مهروى فلك هندوى كراى منست دولت صدر جهان باد كه از دولت او * برتر از صدرنشينان جهان جاى منست چكنم ساغر صهبا كه چو خواجو بصبوح * قدح ديدهء من ساغر صهباى منست