محمود بن على خواجوى كرمانى

8

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

منهدم از عروج او قبّهء قصر قيصران * منهزم از خروج او خسرو خطّهء خطا روى تو قبلهء ملك كوى تو كعبه فلك * مختلف تو قد هلك معتقد تو قد نجا شاه‌نشان قدسيان تخت‌نشين شهر قدس * اى شه ملك اصطفا وى لقب تو مصطفى آينهء سپهر را مهر رخ تو صيقلى * ديده آفتاب را خاك دَرِ تو توتيا شاه فلك چو بنگرد طلعت ماه پيكرت * ذرّه صفت در او فتد بر سر بامت از هوا اى شده آب زمزم از خاك در سراى تو * كعبه ز تست باشرف مروه ز تست باصفا خواجو اگر نداشتى برگ بهار عشق تو * بلبل باغ طبع او هيچ نداشتى نوا 3 [ اى صبح صادقان رخ زيباى مصطفى ] ش اى صبح صادقان رخ زيباى مصطفى * وى سرو راستان قد رعناى مصطفى آئينهء سكندر و آب حيات خضر * نور جبين و لعل شكرخاى مصطفى معراج انبيا و شب قدر اصفيا * گيسوى روزپوش قمرساى مصطفى ادريس كو معلم علم الهى است * لب‌بسته پيش منطق گوياى مصطفى عيسى كه دير داير علوى مقام اوست * خاشاك روب حضرت اعلى مصطفى بر ذروه دنا فتدلّى كشيده سر * ايوان بارگاه معلّاى مصطفى وز جام روح‌پرور ما زاغ گشته مست * آهوى چشم دلكش شهلاى مصطفى خيّاط كارخانهء لولاك دوخته * درّاعه ابيت به بالاى مصطفى شمس و قمر كه لؤلؤى درياى اخضرند * از روى مهر آمده لالاى مصطفى خالى ز رنگ بدعت و عارى ز رنگ شرك * آئينه ضمير مصفّاى مصطفى كحل الجواهر فلك و توتياى روح * دانى كه چيست خاك كف پاى مصطفى قرص قمر شكسته برين خوان لاجورد * وقت صلاى معجزه ايماى مصطفى روح الامين كه آيت قربت بشان اوست * قاصر ز درك پايه ادنى مصطفى در برفكنده زهره بغلطاق نيلگون * از سوك زهرخوردهء زهراى مصطفى گو مه بنور خويش مشو غرّه زانك او * عكسى بود ز غرهء غرّاى مصطفى بر بام هفت منظر بالا كشيده‌اند * زين چار صفّه رايت آلاى مصطفى خواجه گداى درگه او شو كه جبرئيل * شد با كمال مرتبه مولاى مصطفى