محمود بن على خواجوى كرمانى

74

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

150 [ ترا با ما اگر صلحست جنگست ] س ترا با ما اگر صلحست جنگست * نمىدانم دگربار اين چه ينگست به نقلى زان دهان كامم برآور * نه آخر پسته در بازار تنگست چرا اين قامت همچون كمانم * ز چشم افكنده‌اى گوئى خدنگست ز اشكم سنگ مىگردد و ليكن * نمىگردد دلت يا رب چه سنگست بده ساقى كه آن آئينه جان * كند روشن شراب همچو زنگست بدار اى مدعى از دامنم چنگ * ترا بارى عنان دل به چنگست زبان دركش كه ما را رهزن دل * نواى مطرب و آواز چنگست از آن از اشك خالى نيست چشمم * كه پندارم شراب لاله‌رنگست اگر در دفترى وقتى بيابى * قلم در نام خواجو كش كه ننگست 151 [ ابروى تو طاقست كه پيوسته هلالست ] ح ابروى تو طاقست كه پيوسته هلالست * ز آن رو كه هلال ار نشود بدر محالست بر روى تو خال حبشى هركه ببيند * گويد كه مگر خازن فردوس بلالست پيوسته هلالست ترا حاجب خورشيد * وين طرفه كه چشم سيهت ابن هلالست آن دل كه سفر كرده به چين سر زلفت * يا رب كه در آن شام غريبان بچه حالست هندو بچهء خال سياه تو به صد وجه * هندوچهء بستان جمالست نه خالست گفتم كه خيال تو كند مرهم ريشم * ليكن چو نظر مىكنم اين نيز خيالست مستسقى سرچشمهء نوش تو بر آتش * مىسوزد و چشمش همه در آب زلالست گردن مكش اى شمع گرت در قدم افتد * پروانهء دلسوخته چون سوخته بالست امروز كه مرغان چمن در طيرانند * مرغ دل من بىپروبالست و بالست نون شد قد همچون الفم بىتو و ليكن * بر حال پريشانى من زلف تو دالست از ديدهء خواجو نرود گلشن رويت * زان‌رو كه جمالت گل بستان كمالست