محمود بن على خواجوى كرمانى
71
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
مپرس كز هوس روى دوست خواجو را * دل شكسته بر آن زلف پرشكن چه خوشست 143 [ در شب زلف تو مهتابى خوشست ] س در شب زلف تو مهتابى خوشست * در لب لعل تو جلايى خوشست پيش گيسويت شبستانى نكوست * طاق ابروى تو محرابى خوشست حلقهء زلف كمندآساى تو * چنبرى دلبند و قلّابى خوشست پيش رويت شمع تا چند ايستد * گو دمى بنشين كه مهتابى خوشست گر دلم در تاب رفت از طرّهات * طيره نتوان شد كه آن تابى خوشست آتش رويت كه آب گل بريخت * در سواد چشم من آبى خوشست مردم چشمم كه در خون غرقه شد * دمبهدم گويد كه غرقابى خوشست بر در ميخانه خوانم درس عشق * زانكه باب عاشقى بابى خوشست بخت خواجو همچو چشم مست تو * روزگارى شد كه در خوابى خوشست 144 [ رخ دلفروز تو ماهى خوشست ] س رخ دلفروز تو ماهى خوشست * خط عنبرينت سياهى خوشست شب گيسويت هست سالى دراز * ولى روز روى تو ماهى خوشست از آن چين زلف تو شد جاى دل * كه هندوستان جايگاهى خوشست اگر نيست ضعفى در آن چشم مست * چراگاه بيمار و گاهى خوشست از آن مه به روى تو آرد پناه * كه روى تو پشت و پناهى خوشست صبوحى گناهست در پاى سرو * ولى راستى را گناهى خوشست اگرچه ره عقل و دين مىزنى * بزن مطرب اين ره كه راهى خوشست گرت اسب بر سر دواند رواست * بنه پيش او رخ كه شاهى خوشست به چشم كرم سوى خواجو نگر * كه در چشم مستت نگاهى خوشست