محمود بن على خواجوى كرمانى
31
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
از تو خواجو غايبست امّا تو با او در حضور * عالمى در حسرت آبى و عالم غرق آب 53 [ گوئيا عزم ندارد كه شود روز امشب ] ح گوئيا عزم ندارد كه شود روز امشب * يا درآيد ز در آن شمع شبافروز امشب گر بميرم بجز از شمع كسى نيست كه او * بر من خسته بگريد ز سر سوز امشب مرغ شبخوان كه دم از پردهء عشاق زند * گو نوا از من شبخيز بياموز امشب چون شدم كشتهء پيكان خدنگ غم عشق * بر دلم چند زنى ناوك دلدوز امشب همچو زنگى بچهء خال تو گردم مقبل * گر شوم بر لب ياقوت تو پيروز امشب هركه در شب رخ چون ماه تو بيند گويد * روز عيدست مگر يا شب نوروز امشب بىلب لعل و رخت خادم خلوتگه انس * گو صراحى منه و شمع ميفروز امشب تا كه آموختت از كوى وفا برگشتن * خيز و بازآى علىرغم بدآموز امشب بنشان شمع جگرسوخته را گرچه كسى * منشيناد بروز من بد روز امشب اگر آن عهدشكن با تو نسازد خواجو * خون دل مىخور و جان مىده و مىسوز امشب تا مگر صبح تو سر برزند از مطلع مهر * ديده بر چرخ چو مسمار فرودوز امشب 54 [ چند سوزيم من و شمع شبستان همه شب ] ش چند سوزيم من و شمع شبستان همه شب * چند سازيم چنين بىسروسامان همه شب تا به شب بر سر بازار معلّق همه روز * تا دم صبح سرافكنده و گريان همه شب سوختم ز آتش هجران و دلم بريان شد * ور نسازم چكنم با دل بريان همه شب رشتهء جان من سوخته بگسيخته باد * گر ز عشق سر زلفت ندهم جان همه شب هر شبى كز خم گيسوى توام ياد آيد * در خيالم گذرد خواب پريشان همه شب تا تو در چشم منى از نظرم دور نشد * ذرّهئى چشمه خورشيد درخشان همه شب خبرت هست كه در باديهء هجر تو نيست * تكيهگاهم بجز از خار مغيلان همه شب به خيال رخ و زلف تو بود تا دم صبح * بستر خواب من از لاله و ريحان همه شب در هواى گل روى تو بود خواجو را * همنفس بلبل شبخيز خوشالحان همه شب